1403 / 04/18 18 : 48
ما در کجای جهان ایستاده‌ایم...؟

ما در کجای جهان ایستاده‌ایم...؟

نويسنده: بهروز قمری-تبریزی | تاریخ انتشار: 1404/10/17

 

این سرزمین من چه بی‌دریغ بود
که سایه‌ی مطبوع خویش را
بر شانه‌های ذوالاکتاف پهن کرد
و باغ‌ها میان عطش سوخت
و از شانه‌ها طناب گذر کرد
این سرزمین من چه بی‌دریغ بود.


ثقل زمین کجاست؟
من در کجای جهان ایستاده‌ام؟
با باری ز فریادهای خفته و خونین
ای سرزمین من
من در کجای جهان ایستاده‌ام… ؟

خسرو گلسرخی

 

اعتراض‌های  معیشتی سراسری چند روز گذشته، همانند تمام اعتراض‌های  سال‌های اخیر، به‌سرعت به تظاهراتی سیاسی و رودررویی با نیروهای امنیتی مبدل شده است. مشکلات اقتصادی مردم همواره با معضلات سیاسی، سیاستی، و ناتوانی حاکمیت در اجرای طرح‌های راهبردی برای تسکین و التیام این بحران‌ها گره خورده است. بحران اخیر کل حاکمیت را در شرایطی صعب قرار داده است. از یک سو، صبر ملت به سر آمده و تنگناهای معیشتی و غم نان راهی جز اعتراض‌های خیابانی برای رساندن صدایشان به گوش دولتمردان باقی نگذاشته است. از سوی دیگر، فشارهای ممالک غربی، به سردمداری آمریکا، از تحریم‌های اقتصادی فلج‌کننده تا حمله نظامی، راه را برای هرگونه گشایش دیپلماتیک که منجر به مهار تورم و سقوط ارزش ریال شود، مسدود کرده است. یک نوع درماندگی دوسویه پدید آمده، نه ملت دریافته که چگونه باید خود را از این شرایط وخیم برهاند و نه حاکمان می‌دانند چاره چیست.

برای برخی ناظران، ماجرا پیچیدگی خاصی ندارد. ملت باید رژیم را سرنگون کند، با خشونت یا به‌طور مسالمت‌آمیز، و حاکمان باید حکومت را واگذارند، چه داوطلبانه و چه با زور. اما این برداشت ساده، به قول فرنگی‌ها، فیل بزرگ را در وسط اتاق نمی‌بیند. فیل آمریکا و اسرائیل. اینکه استراتژی آن‌ها چیست، کدام منافع را دنبال می‌کنند، و نقش آنان در فردای براندازی چه خواهد بود، سؤالاتی است که پاسخ به آن‌ها سردرگمی کلاف شرایط کنونی را بیشتر آشکار می‌کند. البته این کلاف تنها برای مخالفانی سردرگم است که رغبتی به تقدیم بدون قید و شرط منابع و ذخائر ملی به قدرت‌های غربی و بر باد دادن استقلال سیاسی کشور ندارند. به جز این گروه سرسپردگان، دیگر نیروهای سیاسی فعال در عرصه این اعتراض‌ها ملزم‌اند در ارائه هر رهنمود سیاسی به مسئله سلطه‌جویی و سلطه‌گری آمریکا و اسرائیل بپردازند.

 

 در چند دهه اخیر، یکی از ویژگی‌های اعتراض‌های  خیابانی این بوده است که معترضان به درخواست هیچ فرد، گروه، یا حزب سیاسی به خیابان‌ها نیامده‌اند. در بسیاری موارد، این جنبش‌ها در واکنش به عملکرد حاکمیت در موردی خاص شکل گرفته‌اند. بستن یک روزنامه، تحدید ناگهانی آزادی‌های اجتماعی، شوک‌های اقتصادی (قیمت بنزین یا کالاهای ضروری دیگر)، تعویق چند ماهه پرداخت حقوق، سیاست تهاجمی گشت ارشاد در اجرای قانون حجاب و موارد دیگری که جرقه‌ای در خرمن نارضایتی‌های اجتماعی و سیاسی بوده و باعث شعله‌ور شدن اعتراض‌ها همگانی شده‌اند. اعتراض‌ها همواره بر آنچه «رهبران» آن می‌گویند و مدعی آن‌اند مقدم بوده‌اند. اعتراض‌ها هیچگاه در پاسخ به دعوت هیچ «رهبری» شکل نگرفته‌اند. گروه‌ها و افرادی که خود را صدای این اعتراض‌ها معرفی می‌کنند در واقع سعی بر آن دارند که این حرکات اجتماعی را به سمت و سویی سوق دهند که با برنامه سیاسی خود همگونی دارد. این امر معنایی جز استفاده ابزاری از یک حرکت اجتماعی ندارد.

 

 گروه‌ها و شخصیت‌های مخالف، به‌خصوص در چند سال اخیر، بر آن بوده‌اند که تمام خواسته‌های اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی معترضان را با اصل براندازی رژیم گره بزنند. برای آن‌ها «چارچوب غالب» تمام حرکت‌های اجتماعی در ایران براندازی است. برای مثال اگر کسانی معتقد بودند که جنبش «زن، زندگی، آزادی» باید خواستار برچیده شدن گشت ارشاد باشد، براندازان آن‌ها را متهم می‌کردند که «ماله‌کش» رژیم هستند، چون برچیده شدن گشت ارشاد بقای حاکمیت را محتمل‌تر می‌کند. یا اگر کسانی خواستار لغو محاصره اقتصادی ایران و پایان تحریم‌ها باشند تا شرایط اقتصادی قدری به سوی بهبودی برود، باز هم براندازان آنان را به «سفیدشویی» رژیم متهم می‌کنند، چون هدف براندازان بهبود شرایط اقتصادی مردم نیست، برعکس، هدفشان وخامت بیشتر اوضاع و کمبودهای بیشتر معیشتی است. از این طریق جامعه قطبی‌تر و خطر فروپاشی بیشتر خواهد شد.

 

در این هیچ شکی نیست که شبکه‌های فساد اقتصادی، ناکارآمدی مدیریتی، ارجحیت دادن مزمن خویشاوندی، و اعمال نفوذ ارکان قدرت در تصمیم‌های اقتصادی برای سودجویی‌های شخصی از دلایل اصلی بن‌بست سیاسی و اقتصادی اخیر است. این مسئله اظهر من‌الشمس است. در مجلس نمایندگان درباره‌اش می‌گویند، در روزنامه‌ها می‌نویسند، اعضاء کابینه معترفند، همه و همه این معضل را می‌شناسند اما چگونه می‌توان این معضل عظیم را چاره‌ای یافت؟ تار و پود این مفاسد و سوءمدیریت‌ها با مسئله تحریم و جنگ با غرب (آمریکا-اسرائیل) تنیده شده.

 

همایش‌های اعتراضی، اغتصاب‌ها و تظاهرات‌های خیابانی هم همچون شرایط اسف‌بار اقتصادی با حضور و سوءاستفاده آمریکا و اسرائیل عجین‌اند. استفاده ابزاری آمریکا و اسرائیل از اعتراض‌های  مشروع ملت بزرگ‌ترین خطری است که تداوم و حقانیت این جنبش مردمی را تهدید می‌کند. معترضان نیاز دارند تا هوشمندانه از حقانیت  اعتراض‌های خود پاسداری کنند. بدون شک به خشونت کشاندن صحنه و حمله به مراکز نظامی، اقتصادی، و دولتی کار سرکوب را برای نیروهای امنیتی آسان‌تر و توجیه پذیرتر می‌کند. نیروهای مخالفی که هنوز سرسپردگی غرب را نپذیرفته‌اند موظفند به‌طور مستمر درباره نفوذ و مداخله اسرائیل و آمریکا هشدار دهند. حمایت از مردم و دفاع از حقانیت اعتراض‌های آنان این مهم را می‌طلبد که سلطه‌جویی و توسعه‌طلبی آمریکا و اسرائیل رنگ حمایت از مردم را نگیرد. آنان ناجی نیستتند، خدعه‌گرند. ضدامپریالسیت و ضدصهیونیسم بودن را نباید در انحصار حاکمیت دانست. معترضان و حامیانشان باید دست‌درازی آمریکا را، که به عصر استعمار عریان غرب وحشی بازگشته، و مداخله صهیونیسم اسرائیل، که به جنگ‌افروزی و ارتکاب نسل‌کشی بدون هیچ ابایی در برابر چشم جهانیان مشغول است، خط قرمز خود را اعلام کنند. از هیچ جنبشی نباید بت ساخت و با آن برخوردی فتیشیستی داشت. هر جنبش اعتراضی باید نقدپذیر باشد. نقد یک جنبش به معنای نفی آن نیست.

 

بیانیه اخیر ۱۷ فعال سیاسی و مدنی پیچیدگی این امر را به‌خوبی آشکار می‌کند. این فعالان در بیانیه خود به‌درستی بر حقانیت اعتراض‌های مردمی تأکید کرده‌اند. اما آنان تمام مسئولیت به خشونت کشیده شدن آن‌را بر دوش حاکمیت گذاشته‌اند. روشن است که این تنها حاکمیت نیست که خشونت و سرکوب را وسیله‌ای برای تحدید اعتراض‌ها و حل بحران می‌داند. امروز نمی‌توان چشم‌ها را بست و ندید و به زبان نیاورد که اسرائیل و آمریکا عملاً در کارند تا با بسط خشونت اعتراض‌ها را به نام خود مصادره کنند. تاکید بر این نکته بر حقانیت اعتراض‌ها خواهد افزود. امروز این ماجراجویی جمهوری اسلامی نیست که ثبات منطقه و نظم جهانی را بر هم ریخته، این زیاده‌خواهی، توسعه‌طلبی، و نسل‌کشی آمریکا و اسرائیل است که جهان را به سوی هدم و ویرانی کشانده است.

 

از واقعه ونزوئلا درس بگیریم. درس غلط نه! سرسپردگان خوشحالند و خوشبین که پرده بعدی این واقعه در ایران به نمایش گذاشته خواهد شد. با آنان صحبتی نیست. درس این است که آمریکا برای چپاول می‌آید، نه برای دمکراسی، نه برای آزادی، نه برای حقوق زن، نه برای سکولاریسم، نه برای جمهوریت. فعالان مدنی و سیاسی ما وظیفه دارند نگذارند مردمی که عاصی شده‌اند، سرخورده‌اند، محرومند، چیزی برای از دست دادن ندارند به آلت دست طمع‌کاران و آزمندان دیگری تبدیل شوند. فراموش نکنید، ملت برای فرار از تحقیر و از دست دادن شرافت انسانی‌شان پای به خیابان‌ها گذاشته است. اگر آمریکا و اسرائیل پروژه خود را در ایران عملی کنند، اولین موهبتی که از دست خواهیم داد همان کرامت انسانی‌مان است.