1403 / 04/18 18 : 48
ایران غزه نیست

ایران غزه نیست

نويسنده: آرونداتی روی | مترجم: شهاب ذکری | تاریخ انتشار: 1404/12/23

آرونداتی روی نویسنده‌‌ و فعال سیاسی اهل هند است. رمان‌ها و جستارهای معروفی نوشته است. ترجمه‌ی آثار او، از جمله رمان خدای چیزهای خوب، سال‌هاست به فارسی منتشر می‌شود. روز دوشنبه ۱۸ اسفند، نشستی در دهلی نو به مناسبت انتشار کتاب اخیرش، مادر مری پیش من ‌می‌آید، برگزار شده‌ بود. در انتهای این نشست، روی سخنان پرشوری در مورد جنگ علیه ایران، امپریالیسم، و نقش هند ایراد کرد. ترجمه‌ی آن را در زیر می‌خوانید. 

 

می‌دانم که امروز جمع شدیم تا در مورد کتاب مادر مری پیش من می‌آید صحبت کنیم. اما چطور می‌توانیم روز را بی صحبتی از شهر‌های زیبای تهران، اصفهان و بیروت که در آتش می‌سوزند به پایان بریم؟ می‌خواهم از این فرصت استفاده کنم و با همان روحیه‌ی بی‌پروا و صادق مادرم مری، چند کلامی در مورد حمله‌ی بی‌جهت و غیر‌قانونی ایالات متحده‌ آمریکا و اسرائیل علیه ایران صحبت کنم. این حمله، بدون‌ شک، ادامه‌ی نسل‌کشی آمریکا و اسرائیل در غزه است. همان نسل‌کش‌های کهنه‌کار و ترفندهای همیشگی‌شان: قتل‌عام کودکان و زنان، بمباران بیمارستان‌ها، بمباران گسترده‌ی شهرها، و سپس بازی کردن نقش مظلوم.

اما ایران غزه نیست. صحنه‌ی این نبرد جدید می‌تواند آنچنان گسترده شود که کل دنیا را ببلعد. در یک‌ قدمی فاجعه‌ی هسته‌ای و فروپاشی اقتصادی هستیم. همان کشوری که هیروشیما و ناکازاکی را بمباران هسته‌ای کرده بود، می‌تواند یکی از کهن‌ترین تمدن‌های جهان را هم بمباران کند. می‌توانیم در فرصت دیگری در مورد جزئیات صحبت کنیم، اما اجازه دهید به روشنی و صراحت بگویم که من سمت ایران می‌ایستم. بدون هیچ ابهامی. 

تغییر هر رژیمی، که شامل آمریکا، اسرائیل و حکومت خودمان [هند] هم می‌شود، باید به‌دست مردم انجام پذیرد، نه به دست‌ قدرت‌های استعماری متکبر، متقلب، دروغگو، حریص و دزد و شرکای قلدرشان که در تلاشند دنیا را به زور بمب‌ تسلیم خود کنند. 

در حالی که هند از ترس بر خود می‌لرزد، ایران مقابل آنها ایستاده. من از ضعف و بزدلی دولتم خجالت می‌کشم. پیش‌تر، ما کشوری فقیر با مردمانی بسیار فقیر، اما پر‌غرور و باوقار بودیم. امروز ما کشوری ثروتمند با مردمی بسیار فقیر و بیکار هستیم که به جای غذا با نفرت و سم و دروغ تغذیه می‌شوند.

ما سربلندی و کرامت خود را از دست داده‌ایم. ما جایی جز در فیلم‌هایمان شهامتی از خود نشان نمی‌دهیم. چگونه مردمی هستیم وقتی دولت منتخب‌مان جرأتِ محکوم کردن آمریکا به جرم گروگانگیری و قتل رهبران کشورهای دیگر را ندارد؟ اگر بر سر خودمان بیاید، چه؟ چرا نخست‌وزیرمان [نارندرا مودی] تنها چند روز قبل از حمله‌ی اسرائیل به آنجا سفر کرده بود تا نتانیاهو را ستایش کند؟ چرا قرارداد خفت‌باری با آمریکا امضا کردیم که زحمات کشاورزان و صنعت‌کاران نساجی‌مان را به باد هوا داد، در حالی‌که تنها چند روز بعد از عقد قرارداد، دادگاه‌ عالی آمریکا تعرفه‌های ترامپ را غیرقا‌نونی اعلام کرد؟ چرا باید به ما «اجازه» داده شود تا از روسیه نفت بخریم؟ آیا از‌ این به بعد برای قضای حاجت هم باید ازشان اجازه بگیریم؟ یا برای مرخصی؟ یا دیدار مادرمان؟

هر روز، سیاستمداران آمریکایی و ترامپ ما را در انظار عموم تحقیر می‌کنند و واکنش نخست‌وزیرمان آن خنده‌‌ها و بغل کردن‌های معروف و احمقانه‌اش است. در اوج نسل کشی غزه، دولت هند هزاران کارگر بی‌نوا‌ی هندی را به اسرائیل گسیل‌کرد تا جایگزین کارگران اخراجیِ پاکستانی شوند. امروز، در بحبوحه‌ی جنگ، در حالی که اسرائیلی‌ها به پناه‌گاه می‌روند، گزارش شده که به کارگر‌های هندی اجازه استفاده از آن پناهگاه‌ها را نمی‌دهند. این به چه معنی‌است؟ چه کسی ما را در این موقعیت تحقیر آمیز و خفت‌بار و انزجارآور قرار داده؟

بعضی از شما آن اصطلاح پرطمطراق کمونیست‌های چینی که روزگاری به آن می‌خندیدیم را به یاد می‌آورید: سگ دست‌آموز استعمار. به‌نظرم این عبارت امروز وصف خوبی از وضعیت ما به‌دست می‌دهد. گرچه در فیلم‌های زرد و سمی‌مان، قهرمانان سینمایی‌مان، ‌با غرور روی صحنه می‌آیند و جنگ‌های خیالی را پشت سر هم پیروز می‌شوند، همگی احمق و پرعضله. تا به عطش سیراب‌نشدنی‌مان به خون دامن بزنند، با خشونت بی‌حساب و مغزهای پوک‌شان.

منبع: سایت زتئو