یک. «اکنون زمان ماست».
شبحی جهان را دربر گرفته است، شبح عدالت اقتصادی. در جهانی زندگی میکنیم که اولین تریلیونر در تاریخ بشر را به دنیا آورده است. ایلان ماسک بستهی درآمد یک تریلیوندلاری با تسلا امضا میکند و دو میلیارد و سیصد میلیون و سیصد هزار انسان در جهان، یعنی بالغ بر یک چهارم مردم کرهی خاکی، در ناامنی غذایی بهسر میبرند. سال ۲۰۱۷، گزارش معروف آکسفام میگوید ثروت فقط ۸ نفر آدم، تکرار میکنم فقط ۸ نفر، بهاندازهی دارایی نیمی از همهی مردمان است. گزارش نابرابری جهانی امسال، که این شکاف اقتصادی را حتی وخیمتر نشان میدهد، دریافته که۱۰٪ بالایی جمعیت جهانی مسئول ۷۷٪ آلودگی هوای جهان است. سرمایهی افراطی در حال بلعیدن شرایط ابتدایی حیات برای عموم انسانها، حیوانات، گیاهان، و گونههای جاندارِ سیارهی ماست، و در این شرایط تمامی ارکان سیاست حاکم، صنعت فرهنگ، سینما، سریالهای خانگی و رئالیتیشوها، فعالان اقتصادی و حقوق بشر و مسلماً عمدهی پیامبران حقیقتگوی مجازی، همگی به خط شدهاند تا جهان را از چنگ هیولای «چپ» نجات دهند. چپ که در سه دههی گذشته با سقوط شوروی در صحنهی قدرت و اقتصاد جهانی هیچ حضوری نداشته، در جهانی ایستاده بر لبهی پرتگاه که سراسر در اختیار سیاستهای سرمایهداری افساربریدهی نئولیبرال بوده است. در چنین شرایطی، واضح است که نیروی بقا درون تمام جوامع بشر، فارغ از تعرضات روزمرهی صنعت دروغ رسانه به روح و روان ما، قابلیت درک شرایط مادی زیست خود را دارد، از بینواشدن روزمرهی خود بهخوبی آگاه است و آمادهی پیوستن به سیاست عادلانه برای زیست همگانی. وقت آن رسیده که گفتار عدالت اقتصادی نه به امکان، بلکه به احتمالِ قدرتگرفتن خود ایمان بیاورد.
دو. قدرت سالم و پایدار از پایین بنا میشود.
زهران از درون کارزار انتخاباتی ۲۰۱۶ برنی سندرز وارد سیاست شد، اما زمینهی قدرت خود را سال ۲۰۲۰ بنا نهاد، یعنی با پیوستن به مجلس ایالت نیویورک به نمایندگی منطقهی خود، کویینز. میان سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۳ شهردار بلومبرگ تصمیم گرفته بود کسر بودجهی شهر را با بالابردن قیمت پروانهی تاکسیداری از ۲۵۰ هزار به بیش از یک میلیون دلار تأمین کند. این افزایش باعث ایجاد بدهیهای بالا برای تاکسیداران شد و تا سال ۲۰۱۸، ۹ تاکسیران زیر فشار بدهی در نیویورک خودکشی کردند. اعتراضات رانندگان هیچ واکنشی از سوی شهرداری در پی نداشت، تا اینکه زهران در ۲۰۲۰ بهعنوان نمایندهی مجلس به کارزار آنان پیوست و همراه تاکسیرانان دست به اعتصاب غذای ۱۵روزه زد و با این اعتراض، موفق شدند همهی مطالباتشان را از شهرداری دریافت کنند. مایکل بلومبرگ امسال بزرگترین تأمینکنندهی مالی کارزار رقیب اول زهران، یعنی اندرو کومو بود، با اهدای بالای ۸میلیون دلار به کارزار او. یک راننده تاکسی که ۵ سال پیش اعتصاب غذا کرده بود، امسال در ویدیوی کارزار زهران گفت: «حاضرم جانم را برایش بدهم چون او حاضر بود جانش را برای ما بدهد».
سه. هوش سیاسی نه در هنر وانمودکردن و لاف زدن، که در هنر چگونه گفتن حقیقت است.
نقطهی عطف پیروزی زهران، به گمان بسیاری، لحظهای بود در دور اول مناظرات انتخاباتی در پاسخ به پرسشی تشریفاتی که تاکنون پاسخ همهی نامزدهای انتخاباتی در تمام سالهای اخیر و از تمام احزاب سیاسی به آن یکی بوده است: «بهعنوان شهردار اولین سفر خارجی شما به کجا خواهد بود؟» یکی پس از دیگری نامزدها مانند رباتهای کدنویسیشده یکصدا پاسخ دادند: «اسرائیل». سنت سیاسی آمریکا چه در سطح شهر، ایالت یا کشور دهههاست بر این کد بنا شده: پول لابی اسرائیل را میگیری، به آنجا سفر میکنی، و فارغ از هرگونه اختلاف نظر یا فکر مستقلی درمورد اسرائیل، به حمایت بیقید و شرط از دولت اسراییل تن میدهی. ادغام شدن در نظم صهیونیستی یگانه مسیر سیاست در آمریکا بوده و پاسخ به این سؤال نوعی اعتراف علنی به اطاعت از این نظم است که تا امروز در تصور همگانی میتوانست جلوی حرکت هر ارادهورزی را بگیرد: یهودیانی که در تصور بسیاری «جهان را کنترل میکنند». پاسخ و پیروزی زهران اما نهتنها با بیان حقیقت، ارادهی مردمی را علیه تصورِ یهودستیزانهی بیارادگی مردمی راسخ کرد و با بازگرداندن قدرت عمل به مردم که شامل یهودیان و غیریهودیان است، یهودیان را از تسخیر این تصور نژادپرستانهی قدرت محض رها ساخت، بلکه مسئله و مسئولیت سیاست را به سمت حقیقت گرداند.
او پاسخ داد: «من در نیویورک میمانم.» نگفت که به اسرائیل نمیروم یا مثلاً به مکه سفر میکنم. حتی به اعتراضِ بهجا به این پرسشِ بندهپرور نپرداخت. پاسخاش واکنش صرف به طلبِ بیشرمانهی امکان سیاست فقط در صورت پیروی از نظم صهیونیستی نبود، پاسخاش کنشی بود در راستای تغییر پارادایم بنیادین سیاست از سر خمکردن در برابر قدرت حاکم بهسوی خدمت به ساکنان شهر. وقتی مجری مناظرات دوباره از او میپرسد «آیا به اسرائیل سفر میکنی؟»، زهران میگوید: «من برای ایستادن کنار یهودیان نیویورک لازم نیست به اسرائیل سفر کنم، در نیویورک به دیدار یهودیان میروم، در محلهها، انجمنها و کنیسهها». خرد سیاسیِ این پاسخ نه لزوماً در حقیقت اخلاقیِ عدالتخواهی علیه ظلم، بلکه در بازگرداندن افق سیاست به مسائل روزمرهی زیست شهری است و بدین سان بیاهمیت ساختن فشار بیرونی و قدرت بندهپرورش.
چهار. یارگیری از لشکر دشمن.
ویدیویی از یکی از سخنرانیهای زهران در طول کارزار نشان میدهد فردی با تلاش برای به هم ریختن سخنرانی، مکرراً فریاد میزند: «جهانیسازیِ انتفاضه را محکوم کن!» درخواست، ارجاع دارد به شعار فراگیری در تظاهراتهای ضد نسلکشی در نیویورک که میگفت: «انتفاضه را جهانی کنید!» انتفاضه که به معنای «خیزش» در عربی است به دو موج خیزشهای مردمی فلسطین علیه اشغالگری و آپارتاید اسرائیل در دههی نود و سالهای ابتدایی دههی ۲۰۰۰ اشاره میکند. لازم به یادآوری است که انتفاضهی اول و دوم گستردهترین و موفقترین نمونههای مقاومت مردمی فلسطین هستند که مهمترین بدیل تاریخی به گونهی مقاومت نظامی-اسلامی در مدل حماس بوده است. پس از فشار پیدرپی رسانهها بر ممدانی برای محکومکردن حماس، حال گرایش صهیونیستی از ممدانی میخواهد که انتفاضه یا خود خیزش را محکوم کند. در یک قدمیِ دام قلدران: هر قدمی که به سمتشان برداری یک قدم بیشتر میخواهند و در عوض اگر به خواستهشان نه بگویی، به همسویی با «تروریستها» محکوم میشوی. تنها راه خروج از این مخمصه بازی نکردن در زمین زور و تغییر زمین بازی است. اما این بار ممدانی نهتنها سیاست را از فضای اخلاقیگرایانهی محکوم کردن این و آن پس میگیرد و به مسئلهی معیشت باز میگرداند، که در این تغییر زمین میکوشد تا مخالفاش را نیز همسوی خود کند. او به فرد معترض پاسخ میدهد: «برادر، من میخواهم تو هم بتوانی از پس مخارج زندگی در این شهر بربیایی. من میخواهم تو هم بتوانی این شهر را خانهات بدانی!»
یک سوم یهودیان نیویورک به ممدانی رأی دادند. ورای اختلافاتِ بارزِ جمعِ رو به افزایشی از یهودیان با سیاستهای اسرائیل، ممدانی بهطرز شگفتانگیزی توانست شکافهای هویتی را بهعنوان مانعی بر سر راه همبستگی طبقاتی از میان بردارد. سیاست سرمایه همواره تلاش میکند تا از هویتهای قومی، مذهبی، نژادی، جنسی، جنسیتی، و تقاطعی به مثابه مجراهایی برای تخلیهی خشم و کینهی اجتماعی از وضعیت موجود استفاده کند. اما او با تأکید بر برنامهی ارزانسازی اجاره، حمل و نقل عمومی و مهدکودک، خشم اجتماعی را به زمینهی واقعیِ مادی آن بازگرداند. نسلکشی در غزه نیز فرسنگها پیش از آنکه به مسئلهی «امنیت یهودیان» مرتبط باشد، مسئلهی سود الیگارشی در غارت زمین و منابع گاز غزه، تولید تسلیحات، انواع تکنولوژیهای نظارت و کنترل و منفعت شرکتهای ساختوساز جهانی است. به همان میزان که سیاست وحشت هویتی در خاورمیانه، راه این سودجویی کلان را هموار میسازد، در نیویورک مانع قدرت گرفتن افرادی میشود که قصد ایستادن در برابر سرمایهداری هار را دارند. ممدانی اما با بازنشاندن وحشت هویتی درون رنج اقتصادی، به سراغ نامحتملترین رأیدهندگان خود رفت.
پنج. آزادی فرودستان و برابری بالادستان: بلوغ فرهنگی چپ.
با اینکه در فضای فارسی بهطرز ریاکارانهای ارتباطات فرهنگی ممدانی با اسلام و جمعیت مسلمانان مؤمن نیویورک بهعنوان اولویت فرهنگی ممدانی بازنمایی شد، صرف رأیآوری با اختلاف ۹درصد نسبت به رقیب باید گستردگی دسترسی فرهنگیِ ممدانی را به ما گوشزد کند. ممدانی درگیر کارزارهای وسیعی نزد اقشار متفاوت فرهنگی بود. او به زبانهای هندی، اردو، اسپانیایی و عربی در کمپین خود سخن گفت. به کنیسهها و انجمنهای یهودیان رفت و با آنان دیدار کرد. به کلوپ اجتماعی اهالی کارائیب سر زد. در کنسرت خوانندهی معروف ۲۴ ساله «پینک پنترِس» در حال اجرای آهنگ «عشق حقیقی»، دوربین ناگهان میان مردم دستانی را نشان داد که رویشان نوشته شده بود «زمان ما رسیده، ۴ نوامبر رأی بدهید» و بعد روی چهرهی ممدانی میان تماشاچیان حرکت کرد. سر از چند نایتکلاب سیاهان در آورد در حالی که همراه دیجی آهنگ مشهور نیویورک را میخواند: «نیویورک: جنگل بتُنی که رؤیاها از آن ساخته میشوند، کاری نیست که در آن نتوان کرد». در کلوپ همجنسگرایان و ترنسها با آنان رقصید. در میکدههای ایرلندیها با آنان عرق خورد. در مناظرهی انتخاباتی وقتی از او پرسیدند: «آیا تا به حال به ماریجوآنافروشی مراجعه کردهای؟»، تنها نامزدی بود که خندید و گفت بله. و بله، در نماز جماعت در مسجد شهر هم شرکت کرد.
در تقسیمبندی سنتی چپ و لیبرالیسم، بهخصوص در نسلهای گذشته، نوعی تمایز سفت و سخت ارزشهای سیاسی همیشه چپ را با برابری و لیبرالیسم را با آزادی گره زده است. این تقسیمبندی ایدئولوژیک به بنبستهای جدی در هر دو جبهه منجر شده است، چنانکه چپ سنتی به تعصب فرهنگیای شناخته میشود که در آن نوعی یکسانسازی زیباییشناختی و سلب آزادیهای سیاسی، دینی، فرهنگی، جنسی، جنسیتی و فردی موج میزند. در عین حال، لیبرالیسم با تأکید بر این آزادیها به بنبست متأخرتری خورده است که در آن نابرابریهای فرسایندهی اقتصادی امکان معیشت روزمره و شرایط بنیادی زیست را نابود میکند. ممدانی، متعلق به سنت سوسیال دموکراسی یا دقیقتر بگوییم سوسیالیسم دموکراتیک، حال در پی ترکیب ساده و انسانی آزادیهای اجتماعی با برابری اقتصادی است. از اینروست که میگوید: «مدت زیادیست، دوستان من، که آزادی فقط از آن کسانی بوده که میتوانند پولش را بدهند. الیگارشهای نیویورک ثروتمندترین افراد در ثروتمندترین شهر در ثروتمندترین کشور در تاریخ جهاناند. آنها نمیخواهند که معادله عوض شود. آنها هر آنچه از دستشان برآید خواهند کرد تا از تضعیف سلطهشان بر اوضاع جلوگیری کنند. حقیقت ساده است و جای چانهزنی ندارد: همهی ما اجازهی آزادی داریم.»
شش. محدودیتها: پلیس نیویورک
با تمام اقدامات پیشروی ممدانی، واضحترین و بحثبرانگیزترین محدودیت او به رابطهاش با پلیس نیویورک برمیگردد. سیاستهای ممدانی در مورد پلیس از دل جنبشهای ضدپلیس شهری برخاسته است، بهخصوص از درون جنبش «جان سیاهان مهم است» (BLM) در ۲۰۱۲ از پی کشتهشدن فجیع اریک گارنر، مرد سیاهپوست و شهروند عادی، بهدست افسر پلیس. مطالبهی مردم شهر در این جنبش «بودجهی پلیس را قطع کنید!» بود. شهردارِ وقت که خود سفید است ولی همسر و فرزند سیاهپوست دارد، در مقطعی از این اعتراضها، وقتی دادگاه به محکومیت پلیسِ مسئول در قتلِ گارنر رأی نداد، تظاهرکنندگان را از خشونت منع کرد و در عین حال به دلیل داشتن فرزند سیاهپوست با آنان ابراز همدلی کرد. پس از آن، دو پلیس در اتفاقات نامربوط به تظاهرات کشته شدند و پلیسهای شهر فقط به دلیل ابراز همدلی شهردار با تظاهرکنندگان، در مراسم تشییع جنازه به شهردار پشت کردند. در ۲۰۱۵ هم دست به نوعی اعتصاب غیررسمی زدند و به بهانههای مختلف که معروف به «آنفولانزای پلیسی» شد، دست از کار کشیدند تا جایی که آمار بازداشتهای شهر به کمتر از نصف رسید. این وضعیت، سبب بالا رفتن جرائم بهخصوص در محلههای فقیرتر و سیاهپوستنشین شهر شد و در نهایت تمام تظاهرات کشوری و گستردهی «جان سیاهان مهم است» منجر به انتخاب شهردار کنونی نیویورک -اریک آدامز-شد که خود از بدنهی پلیس بود. درنتیجه بودجهی پلیس شهر افزایش یافت. در دورهی آدامز، پلیس نیویورک شاهد بالاترین آمار شکایت شهروندان به عملکردش بود، شکایتهایی که در نهایت باید از طریق کمیسر پلیس، خانم جسیکا تیش، به توبیخ افسران میانجامید اما تیش این توبیخها را نالازم میدانست.
تیش از یک خانوادهی ابر ثروتمند از الیگارشهای نیویورک میآید، صهیونیست است، سابقهی معماریِ سیستمهای نظارت پلیس بر «مسلمانان» شهر را دارد و با پلیس ادارهی مهاجرت (ICE) در یورشهای اخیر به نیویورک همدست بوده است؛ یعنی چهره و مقامی سراپا علیه سیاستهای پیشروی ممدانی. با این حال، ممدانی در جریان انتخابات پس از عذرخواهی از پلیس برای مواضع تند پیشیناش علیه آنها اعلام کرد که خانم تیش را بهعنوان کمیسر پلیس در دولت خود نگه میدارد. واضح است که با تمام پشتوانهی قدرتمند مردمیای که دارد، ممدانی هنوز توانایی حرکت علیه پلیس یا آنچه را که توپاک شکور در مصاحبهای «بزرگترین گنگ نیویورک» خواند ندارد. بر کنار کردن این کمیسر بیشک واکنش پلیس و ایجاد ترور شهری به واسطهی افزایش آمار جرائم را به همراه میداشت، رأی ممدانی را پایین میآورد و همدستی پلیس شهر با پلیس مهاجرت را بالا میبرد. ممدانی نمیتواند در این مرحله پلیس نیویورک را شکست دهد اما شاید بتواند با سیاستگذاریهای خود زندگیِ بسیار پرفشار اقتصادی و عاطفی اعضای پلیس را نیز بهبود ببخشد. او علاوه بر ارزانکردن زندگی در شهر، بارها بر آسانسازی شرایط کار نیروی پلیس تأکید کرده، نیرویی که بهصورت مداوم به خاطر شرایط سخت کاری در حال ریزش است. او شاید از این مسیر بتواند زیرپای کمیسر تیش را خالی کند و همپیمانان مستقلی در بدنهی پلیس به دست آورد.
هفت. «اگر متواضع لباس بپوشی، جاهطلبیهایت را محدود کنی و تسلیمشدن را بلد باشی، زن خوبی تو را دوست خواهد داشت.»
به نقل از میم مشهوری در فضای مجازی. باید اضافه کرد که انگار به دست آوردن عشق زنی مستقل و به دست آوردن اعتماد مردمی آگاه وجه مشترکی دارند: هیچ کدام فروشی نیست.