خرمشهر، ۱۳۶۰، جنگ ایران و عراق، عکس از بهمن جلالی.
مقالهای از پریسا مختاباد، پژوهشگر مطالعات علم و فناوری/ زیرساخت عمومی، که تأملی است بر نسبت گفتارهای انتقادی معاصر با آنچه به چپ محور مقاومت شهرت یافته است.
به گفتمانی که معدود صداهای مخالف حمله نظامی را پیش از جنگ با عناوینی از جمله ارزشی، طرفدار نظام، چپ محور مقاومت و کمپیست دستهبندی و طرد کرد باید مشکوک بود. گفتمانی که اکنون نیز، در بحبوحه جنگ، کسانی را که به تخریب و بمباران زیرساختهای دفاعی، صنعتی و شهری ایران واکنش نشان میدهند یا بر ایستادگی تأکید میکنند، با همین دستهبندیها به سکوت وامیدارد.
این نوشته استدلال میکند که همداستانی و شباهت گفتار بسیاری از افراد با جریان موسوم به چپِ محور مقاومت در وضعیت فعلی، نه لزوماً از پذیرش مواضع حال و گذشته آن، بلکه از تناسب رویکرد ضداستعماری این جریان با شرایطی ناشی میشود که میتوان آن را «وضعیتی استعماری» نامید. از اینرو، دستهبندی و طرد گروهها ذیل «چپ محور مقاومت» نه لزوماً نقد به خود این جریان، بلکه حمله به تلاشهای ضداستعماری است.
وضعیت فعلی، وضعیتی استعماری است. در اینجا «استعمار» نه صرفاً به معنای اشغال مستقیم سرزمینی، بلکه بهمثابه شکلی از سلطهی قدرتهای جهانی فهم میشود؛ شکلی از سلطه که در آن، با توجیهاتی چون نجات، آوردن آزادی یا کمک غرب به شرق، و با تأکید بر افراطی بودن دولت مستقر در ایران، حملهی نظامی و انواع عملیات تروریستی، از جمله حمله به دبستان میناب و پرتاب مین در روستاها، مشروعیت مییابد. در واقعیت، آمریکا به کشوری در غرب آسیا حمله کردهاست؛ این حمله در تداوم الگوهای مداخلهگرایانهی قدرتهای مسلط جهانی است که نظم سیاسی و اقتصادی مناطق مختلف را در جهت منافع خود و با تحمیل خسارات انسانی، زیرساختی و زیستمحیطی تغییر میدهند. اهداف این حمله نظامی، طیف وسیعی را در بر میگیرد: از تغییر «رژیم» و خلع سلاح تا تجزیهی ایران و نابودی زیرساختهای صنعتی و دفاعی آن.
درک استثناگرا از ایران باعث شده بسیاری برای فهم وضعیت فعلی، بر ویژگیهای خاص جمهوری اسلامی تأکید کنند و از وقایعی چون کشتار دیماه، اسلام سیاسی و حمایت ایران از گروههای مقاومت اسلامی مثال بیاورند. این در حالی است که با تمرکز بر جمهوری اسلامی به عنوان دولت-حکومت موجود در ایران، نخستین خطا، فراموش کردن تجربه تاریخی مداخلات نظامی آمریکا در غرب آسیا و شمال آفریقا است. در واقع، تمرکز بر ویژگیهای منحصر به فرد جمهوری اسلامی، شباهتهای این جنگ با جنگهای سوریه، عراق، لیبی، افغانستان و حتی اوکراین را نادیده میگیرد.
بهعلاوه، حتی برای درک جمهوری اسلامی به عنوان دولت-حکومت پساانقلابی، باید چنین دولتی را در دیالکتیک با ساختارهای قدرت جهانی دید؛ ساختارهایی که بر وضعیت داخلی ایران از جمله اقتصاد سیاسی، توازن نیروهای سیاسی، و انباشت تاریخی نهادهایش تأثیرگذار بودهاند. این به این معنا نیست که جمهوری اسلامی، فاقد مسئولیت و عاملیت در عرصههای حقوقی، اخلاقی و سیاسی است؛ بلکه به این معناست که جمهوری اسلامی را به عنوان دولت باید در رابطه و دیالکتیک با سایر نیروها فهمید.
در این وضعیت استعماری، گفتمانی در حال دستهبندی صنایع، زیرساختها، گروهها و افراد است. این گفتمان، از ابتدا با دستهبندیهای جعلی وارد شد: صنعت نظامی و صنعت غیرنظامی؛ زیرساخت جمهوری اسلامی، زیرساخت مردم؛ عکاس حکومتی، عکاس مستقل. اما نشان نداد که کدام صنعت غیرنظامی است، کدام زیرساخت برای مردم است و کدام خبرنگار مستقل محسوب میشود. برای مثال، صنعت فولاد به راحتی در زنجیره تولید زیرساختهای نظامی قرار میگیرد. یا این گفتمان توضیح نمیداد چرا کارخانه آرد نقده در روزهای اول مورد حمله واقع شد. همچنین، پیش از جنگ، عکسی که نشانگر استفاده «نیروهای سرکوب از مدارس» بود، همهگیر شد: اما بعد مشخص شد تصویر دستکاریشده با هوش مصنوعی بوده است، در عین حال این گفتمان عکسهای عکاسان حرفهای و شناخته شدهی ایرانی را دستکاریشده و جعلی میخواند. با شروع جنگ، آمریکا و اسرائیل خیلی زود نشان دادند که ابایی از تخریب مدارس و بیمارستانها و سایر مراکز غیرنظامی ندارند. این گفتمان در حالی اذهان را درگیر دوگانههای کاذب و مناقشات بیپایان میکرد که هر روز از تعداد مدارس و بیمارستانهای ایران کاسته میشد.
این تقسیمبندیها از اساس جعلی بودند، اما به علت کشتار دیماه، افراد بهسختی میتوانستند خطای آن را نشان دهند. در واقع، زیرساخت دفاعی کشور، در شرایط بمباران و جنگ، زیرساختی حیاتی محسوب میشود؛ زیرا هر دو نوع زیرساخت، نگهدارندگان حیات جمعی ساکنان هستند و در این سطح، تفاوت کارکردی میان زیرساخت نظامی و زیرساخت شهری وجود ندارد؛ بدون زیرساخت دفاعی و امنیتی، زیرساخت شهری باقی نخواهد ماند. برای اثبات این نکته، لازم نیست سناریوهای ممکن را تخیل کنیم. کافی است به تاریخ جنگهای اخیر در غرب آسیا و شمال آفریقا رجوع کنیم.
دستهبندی دیگر این گفتمان، مربوط به افراد و گروهها بود: مخالفان مداخله نظامی در دسته طرفدار جمهوری اسلامی قرار گرفتند. اما به صورت خاص، تلاشهای ضداستعماری یا استقلالطلبانه، تحت عنوان چپ محور مقاومت یا چپ اردوگاهی دستهبندی و تفکیک شد.
درباره چپ محور مقاومت بسیار نوشتهاند. هرچند خود این عنوان، چون دالی نامشخص، بهسادگی تحدیدشدنی نیست. بهعلاوه، این عنوان عموما از بیرون به گروهها و افراد اطلاق میشود. در نوشته حاضر نیز، نه بهمثابه یک جریان منسجم، بلکه بهعنوان نامی برای مجموعهای از مواضعی به کار میرود که نقطه عزیمت خود را تضاد با امپریالیسم و استعمار با اتکا به نیروهای مقاومت اسلامی منطقه از جمله دولت ایران، حزب الله، حماس و انصارالله یمن میداند. این تعریف، کلی و نادقیق است، همچنانکه معلوم نیست آیا جریان چپ محور مقاومت فراتر از چند فیگور رسانهای است؛ یا به چند پادکست و مقاله و نشریه محدود میشود؛ یا اساسا مرتبط با نیروهای مقاومت منطقه است.
با این حال، بسیاری در نقد این جریان نوشتهاند. از آن میان، برخی از منظر اولویت مبارزه طبقاتی بر مبارزه ضدامپریالیستی و دیگران از منظر پیوند دموکراسیخواهی با عدالت اجتماعی به این جریان تاختهاند. (۲) میتوان عمده نقدها را ذیل چند محور اصلی خلاصه کرد: جایگزینی تحلیل طبقاتی با ژئوپولیتیک و خارج شدن طبقه کارگر از تحلیل؛ سکوت در برابر سرکوب داخلی و همسویی با اقتدارگرایی؛ و نادیده گرفتن جنبشهای اجتماعی. دراینجا مجالی برای پرداختن به این نقدها نیست، بهویژه آنکه چپ محور مقاومت خود در سالهای اخیر دستخوش تغییراتی در فیگورها و موضعگیریهایش شدهاست. این تغییرات، از یکسو متأثر از تحولات نظم جهانی و از سوی دیگر ناشی از تغییرات اجتماعی در ایران و گرایش به ناسیونالیسم بودهاست. بههرجهت، توجه به این امر مهم است که چپ محور مقاومت به دلیل تمرکز بر سلطه خارجی، در خدمت اقتدار داخلی دانسته شدهاست. (۳)
پس از وقایع دیماه، گفتاری متناقض در خصوص این جریان به وجود آمد: گفتاری که از یکسو سوگواری چپ محورمقاومت برای کشتار را جعلی دانست و از ایشان خواست سکوت کنند و از سوی دیگر، واکنش این جریان به کشتهشدن افراد در جنگ را به دلیل سکوت در دیماه نامعتبر خواند. به نظر میرسد شاکلهی این گفتار چنین است: واکنش یا عدم واکنش چپ محور مقاومت نسبت به کشتار دیماه، در هر دو حالت، مبنایی برای تردید در اعتبار مواضع آن تلقی میشود.
با این مقدمه کوتاه درباره چپ محور مقاومت، اکنون میتوان از سطح معرفتشناختی به بحث نزدیک شد. مارکس میگوید وضعیت ما در جهان، دانش را بر ما مسدود میکند؛ بر همین مبناست که هاراوی استدلال خود را درباره دانش زمینهمند پیش میبرد. (۴) او نشان میدهد که دانش وابسته به زمینه است: موقعیت و زیست گروهها، امکان دیدن برخی وجوه واقعیت را برای آنها فراهم میکند که ممکن است برای دیگران قابل دسترسی نباشد. از نگاه وی، این به معنای نسبیگرایی یا تکثر حقیقت نیست، بلکه به این معناست که با هر چشمانداز، بخشی از حقیقت دیده میشود و بخشی دیگر در حاشیه قرار میگیرد. «دیدن» در اینجا استعارهای برای لنز تحلیلی است. در این معنا، هر لنز و نگاه تحلیلی چشماندازی برای نیل به دانش فراهم میکند؛ چشماندازی که همزمان چیزی را برجسته و چیزی را کنار میگذارد.
نگاه تحلیلی چپ محور مقاومت، نگاهی ضداستعماری و ضدامپریالیستی است. دلیل همداستان شدن بسیاری با آن در وضعیت فعلی و یا شباهت گفتاری با این جریان، آن است که این لنز میتواند وجه ممیزهای از وضعیت را آشکار کند که در سایر چارچوبهای تحلیلی فارسیزبان کمتر دیده میشود. از یکسو، آمریکا پس از مداخلات نظامی در افغانستان، عراق، لیبی و سوریه، اکنون به ایران نیز حمله کردهاست؛ اسرائیل نیز پس از نسلکشی در غزه، در حال ویران کردن زیرساختهای شهری، صنعتی و دفاعی ایران است. از سوی دیگر، بخشی از ایرانیان خارج از کشور از حمله نظامی به ایران حمایت کردهاند. استعمار، صدای ایران را در خارج از مرزهایش، شبیه به خود کردهاست؛ با روایتهای دروغین ما را درگیر منازعات بیپایان میکند؛ و به خانههای والدین و دوستان ما نفوذ کردهاست. در چنین وضعیتی، «استعمار» از مفهومی نظری به امری محسوس تبدیل میشود. این وضعیت البته محدود به اکنون نیست. از سالها پیش، با عباراتی همچون «اشغالگری جمهوری اسلامی» و «گروگان گرفتهشدن نود میلیون ایرانی» تلاش شدهاست وضعیت داخلی در نسبتی همارز با نسبت اسرائیل و فلسطین و مداخله نظامی صورتبندی شود. (۵) گفتمان استعماری نیز، با علم به همین همداستانی و وضعیت استعماری که نگاه ضداستعماری را فرا میخواند، افراد را دستهبندی و طرد میکند.
چپ محور مقاومت، با تمام نقدهایی که به آن وارد شده، دارای لنزی است که میتواند این وجه از واقعیت، یعنی وضعیت استعماری فعلی، را بهتر ببیند. با این حال، این نگاه به هیچ وجه جامع و کافی نیست. این نگاه قرار نیست پاسخی به سایر وضعیتهایی که در آن هستیم بدهد: ما از آینده سیاسی ایران بیخبر هستیم؛ وضعیت تشکلهای کارگری، گروههای مدنی و زندانیان سیاسی در خلال جنگ در هالهای از ابهام قرار دارد؛ قوانین و مقررات ناعادلانه در حوزههای ارث، اشتغال و خانواده علیه زنان همچنان پابرجاست؛ تلاشهای جامعه علیه اعدام با چشماندازی نامعلوم مواجه است؛ و روشن نیست که سیاستهای راست اقتصادی، از جمله خصوصیسازی و آزادسازی، که به فقیر شدن اکثریت مردم انجامید، تداوم خواهند یافت یا خیر. از اینرو، دیدن تمامی این مسائل با نگاه ضداستعماری نه راهگشاست و نه کافی.
نگاه ضداستعماری، میتواند بخشی از حقیقت را بیان کند که به بسیاری از کنشهای ما در وضعیت خطیر فعلی افق میبخشد و ما را از منازعات بیپایانی که زاییدهی دستهبندیهای استعماری است میرهاند تا بتوانیم به امکانات مادی موجود برای بهبود شرایط بیاندیشیم: برای مثال، لازم نیست با خجالت از سربازهای وظیفه در مرزبانی حمایت کنیم. کارگران، پرستاران، سربازان، برقکاران، دانشمندان، و تکنسینهای «صنایع و دستگاههای دولتی و حکومتی» همگی شهروندان کشوری هستند که تحت حمله خارجی قرار گرفتهاند.
همچنین، این نگاه میتواند نسبت ما را با وقایع و روایات روشنتر کند: برای مثال، اگر این نگاه طی دهه اخیر در جریانهای سیاسی قویتر بود، شاید میتوانست ما را از روایت تکرارشونده زوال و فروپاشی ایران برهاند؛ روایتی که به مقدمهای برای حمله به ایران و جنگ و ویرانی بدل شد.
با این حال، این خطر وجود دارد که نگاه ضداستعماری، جهان را صرفا بر اساس خود بازسازی کند؛ یعنی واقعیتهای غیرقابل فروکاستن را به استعمار و امپریالیسم تقلیل دهد. اما بسیار مهم است که اگر تلاش و نقدی صورت میگیرد، متوجه این گرایش تقلیلگرایانه در «دنیاسازی» (worlding) باشد، نه نفی خود این لنز که در شرایط فعلی، امکان درک و ایستادگی در برابر وضعیت استعماری را فراهم میکند.
گفتمان تفکیکگر و طردکننده، این بار با دوگانهی جعلیِ «طرفدار جمهوری اسلامی و محور مقاومتی / ساکت در برابر ترور و تخریب استعماری» وارد شده و از خلال آن به رویکرد ضداستعماری حمله میکند. بنابراین، ضروری است دقت کنیم که زدودن تلاشهای ضداستعماری، بخشی از پروژه کلانترِ مداخله نظامی و خلع سلاح فکری و مادی است. زیرساختهای عمومی، صنعتی و دفاعی، اصلیترین بسترهای پاسخگویی به نیازهای جامعه و نگهداری از حیات جمعیاند. از این منظر، دفاع از این زیرساختها، نه بهمعنای طرفداری از جریانات سیاسی، بلکه دفاع از امکان تداوم حیات جمعی حین و پس از جنگ است.
پانویسها:
۱. در این متن استعمار و امپریالیسم به دلیل همپوشانی در شرایط فعلی، از هم تفکیک نشدهاند.
۲. برای مثال از رویکرد اول میتوان به بهمن شفیق و از رویکرد دوم به مالجو و صداقت اشاره کرد.
۳. مالجو، م (1404)، چپِ محورِ مقاومتی، زخمِ چپ بر چهرۀ چپ؛ و دو راهیِ چپ در زمانۀ خطر: با مردم یا در کنار قدرت؟
https://akhbar-rooz.com/1404/07/22/30833/
4. Haraway, D. (2013). Situated knowledges: The science question in feminism and the privilege of partial perspective 1. In Women, science, and technology (pp. 455-472). Routledge.
۵. برخی از جمله شهدایی و مهرگان به این موضوع اشاره کرده اند:
شهدایی، س، مهرگان، ا، (1404)، «آپارتاید جنسیتی»، «جنگ علیه زنان»، یا تصاحب دوبارهی مقاومت زنان؟
https://atopiaschool.com/articles/ac4859e0-d35e-4e39-a1c8-c731e8326626