1403 / 04/18 18 : 48
تشدید بحران‌های سرمایه‌داری جهانی در پی جنگ علیه ایران

تشدید بحران‌های سرمایه‌داری جهانی در پی جنگ علیه ایران

نويسنده: آدام هنیه | مترجم: آزاده شعبانی | تاریخ انتشار: 1405/01/28

نقاشی:‌ دیوارنگاره‌ای (۱۹۳۹) با عنوان «صنعت نفت: تولید» اثر ادگار بریتون Edgar Britton در ساختمان وزارت داخله‌ی ایالات متحده

این گفتگو را اشلی اسمیت هفته‌ی پیش در سایت تروث‌اوت (truthout) با آدام هنیه، پژوهشگر و صاحب‌نظر، انجام داده که معتقد است. مقدمه‌ی زیر از اوست. 

در ۲۸ فوریه، ایالات متحده و اسرائیل جنگ مشترک و نسل‌کشی خود در غزه را به ایران و همچنین لبنان گسترش دادند. پس از هفته‌ها ترور و بمباران، پرزیدنت دونالد ترامپ در ۷ آوریل با یک آتش‌بس موافقت کرد. این جنگ تجاوزکارانه از سوی ایالات متحده و اسرائیل، بخشی از تلاش مستمر آن‌ها برای نابودی هرگونه مخالفتی در برابر سلطه‌شان بر خاورمیانه و ذخایر استراتژیک انرژی آن است. اما آن‌ها توانمندی دولت ایران را دست‌کم گرفته بودند. ایران علاوه بر پرتاب موشک و حملات پهپادی در سراسر منطقه، تنگه هرمز را مسدود کرد؛ اقدامی که نه تنها تولید و حمل‌ونقل سوخت‌های فسیلی، بلکه مجموعه‌ای از کالاهای دیگر را که برای سرمایه‌داری جهانی حیاتی هستند، مختل ساخت. با جهش ناگهانی قیمت سوخت‌های فسیلی و سقوط بازارهای بورس، ترامپ از تهدید خود مبنی بر «نابودی تمدن ایران» عقب‌نشینی و با برقراری آتش‌بس با ایران موافقت کرد. اما اسرائیل پیش از این، آتش‌بس را نقض کرده است؛ ایران بار دیگر تنگه هرمز را مسدود کرده و در آستانه مذاکرات برای حل‌وفصل منازعات در پاکستان، به نظر می‌رسد که توافق آتش‌بس در خطر فروپاشی قرار دارد. در نتیجه، جهان بر لبه پرتگاه یک بحران اقتصادی چندبعدی ایستاده است.

آدام هنیه در این مصاحبه با «تروث‌اوت»، به بررسی اهداف امپریالیستی ایالات متحده و اسرائیل، تأثیرات این جنگ بر اقتصادهای «شمال جهانی» و «جنوب جهانی»، و پیامدهای آن برای نظم ژئوپلیتیک و همچنین مبارزات طبقاتی و اجتماعی در منطقه و سراسر جهان می‌پردازد. هنیه استاد مطالعات توسعه و مدیر مؤسسه خاورمیانه «سواس» (SOAS) در دانشگاه لندن است. او نویسنده‌ی کتاب سرمایه‌داری عریان: نفت، قدرت شرکتی و شکل‌گیری بازار جهانی است. این مصاحبه پیش از برقراری آتش‌بس انجام شده و جهت شفافیت و کوتاهی متن، ویرایش شده است.

 

اشلی اسمیت: واضح است که این جنگ برای مردم ایران یک فاجعه بوده است. اما دولت ایران نیز یک پاتک (ضدحمله) نامتقارن را آغاز کرده، کشورهایی را در سراسر منطقه هدف قرار داده و با بستن تنگه هرمز، اقتصاد جهانی را مختل کرده است.اصلاً چرا ایالات متحده و اسرائیل این جنگ را به راه انداختند؟ اهداف جنگی متفاوت این دو دولت چیست و کجا با هم اختلاف پیدا می‌کنند؟ و حالا که نتایج جنگ آشکارا به ضرر آن‌ها تمام شده، برای نجات و جبران آن چه خواهند کرد؟

آدام هنیه: این جنگ را باید در بستر گسترده‌ترِ «تضعیف قدرت آمریکا» و در فضای جهانیِ متأثر از مجموعه‌ای از بحران‌های عمیق سیاسی، اقتصادی و زیست‌محیطی تحلیل کرد. در دوران ترامپ، واشینگتن تلاش کرده است تا قدرت جهانی خود را از طریق ترکیبی از اجبار نظامی، تحریم‌ها، تهدیدهای تعرفه‌ای و فشار بر کشورهای ضعیف‌تر بازسازی کند. از این منظر، این جنگ یک اتفاق گذرا یا انحرافی نیست، بلکه بخشی از یک تلاش گسترده‌تر برای اثبات این موضوع است که ایالات متحده هنوز هم می‌تواند شروط خود را در مناطق استراتژیک و حیاتی دیکته کند.

خاورمیانه در این میان همچنان نقشی کاملاً کلیدی ایفا می‌کند؛ چرا که نه تنها برای جریان انرژی و دیگر کالاها اهمیت حیاتی دارد، بلکه دارای مازاد مالی (ذخایر ارزی) قابل توجهی است که در سطح جهانی بازسرمایه‌گذاری می‌شود. در سال ۲۰۲۵، روزانه نزدیک به ۱۵ میلیون بشکه نفت خام از تنگه هرمز عبور کرد که حدود یک‌سوم کل تجارت جهانی نفت خام را شامل می‌شود. بخش عمده این محموله‌ها به سمت شرق، یعنی چین، هند و شرق آسیا می‌رود. همین موضوع توضیح می‌دهد که چرا واشینگتن به این منطقه به عنوان یک اهرم فشار (Lever) بالقوه علیه رقبای خود می‌نگرد.

من فکر نمی‌کنم تفاوت عمده‌ای در اهداف جنگی ایالات متحده و اسرائیل وجود داشته باشد. هر دو به دنبال درهم‌شکستن توان منطقه‌ای ایران، تخریب زیرساخت‌های نظامی آن و تضعیف شبکه سازمان‌های مختلف هم‌پیمان با تهران در سراسر خاورمیانه بودند. لبنان در این زمینه نقشی حیاتی دارد؛ چرا که حزب‌الله مدت‌هاست علیه تجاوزات اسرائیل مبارزه کرده است. در همین راستا، هجوم هولناک اسرائیل به لبنان در اکثر پوشش‌های رسانه‌ای، آن‌طور که باید مورد توجه قرار نگرفته است.

من معتقدم هرگونه واگرایی یا اختلاف‌نظر میان اسرائیل و ایالات متحده، بیش از آنکه به اهداف استراتژیک کلان مربوط باشد، ناشی از تفاوت در اولویت‌بندی و تأکید بر جزئیات است. اسرائیل تمایل دارد موازنه منطقه‌ای را به‌طور کامل و ریشه‌ای به نفع خود بازسازی کند؛ در حالی که ایالات متحده باید ملاحظات مربوط به شبکه گسترده پیمان‌ها و اتحادهایی را که طی دهه‌های متمادی بنا کرده است، در نظر بگیرد. با این حال، میزان اشتراک و هم‌پوشانی اهداف آن‌ها به مراتب بیشتر از تفاوت‌هایشان است.

ایالات متحده به‌وضوح توانایی ایران برای پاسخ‌دهیِ نامتقارن، به‌ویژه در اطراف تنگه هرمز را دست‌کم گرفته بود. از این رو، ایران نیازی نداشته است که در یک جنگ کلاسیک و متعارف «پیروز» شود؛ بلکه با مختل کردن کشتیرانی، هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی و گسترش میدان نبرد، نشان داده است که می‌تواند هزینه‌های گزافی را به اقتصاد جهانی تحمیل کند. بدیهی است که پیش‌بینیِ اینکه «پایان بازی» چگونه خواهد بود، بسیار دشوار است.

من فکر نمی‌کنم هیچ‌کدام از طرفین، یعنی نه ایالات متحده و نه اسرائیل، بتوانند به آن «پیروزی قاطع و بی‌دردسری» که به دنبالش بودند دست یابند؛ اما از سوی دیگر، هیچ‌یک از آن‌ها توان و جسارتِ پذیرش شکست را هم ندارند. بنابراین، محتمل‌ترین نتیجه شاید یک توافق اجباری و به‌شدت ناپایدار باشد؛ توافقی که شامل بازگشایی بخشی از تنگه هرمز، ادعاهایی مبنی بر تضعیف قابل‌توجه توان نظامی ایران، و تداوم فشار بر متحدان منطقه‌ای ایران، به‌ویژه در لبنان باشد.

اشلی اسمیت: اسرائیل با چراغ سبز ضمنی ایالات متحده، جنگی را نیز علیه لبنان آغاز کرده، به نسل‌کشی خود در غزه ادامه داده و شهرک‌سازی در کرانه باختری را تشدید کرده است. اهداف اسرائیل در اینجا چیست؟ این ابعاد از جنگ برای لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و دیگر ملت‌های منطقه چه معنایی خواهد داشت؟

آدام هنیه:‌ دور از چشم رسانه‌ها و نظارت عمومی، ارتش اسرائیل همچنان به محاصره، ویرانگری و کشتار در غزه ادامه می‌دهد. در کرانه باختری، شاهد شتاب گرفتن بی‌سابقه در شهرک‌سازی و خشونت شهرک‌نشینان علیه جمعیت فلسطینی بوده‌ایم. در لبنان نیز، اسرائیل در تلاش است تا حزب‌الله را درهم بشکند و همزمان، از طریق بمباران، کوچ اجباری و اشغال مجدد، یک منطقه حائل خالی از سکنه در جنوب ایجاد کند.

هزینه انسانی در لبنان بسیار سنگین بوده و بیش از یک میلیون نفر آواره شده‌اند. برای اینکه این مقیاس برای مخاطبان آمریکایی ملموس شود، باید گفت که این نسبت (با توجه به جمعیت لبنان) معادل آوارگی کل جمعیت ایالت‌های کالیفرنیا و تگزاس در کنار یکدیگر است. آنچه این وضعیت واقعاً نشان می‌دهد، چگونگی «عادی‌سازی» کاملِ استفاده اسرائیل از کوچ اجباری جمعی و تنبیه دسته‌جمعی در پیشگاه افکار عمومی جهان است.

اشلی اسمیت: این جنگ نه‌تنها جریان نفت و گاز طبیعی را به روی جهان بسته، بلکه تأثیرات دراماتیک و شدیدی بر کشورهای سراسر جهان گذاشته است. با این حال، هنوز افراد بسیار زیادی یک دیدگاه کلیشه‌ای به این منطقه دارند و آن را صرفاً به عنوان منبع تأمین سوخت‌های فسیلی می‌بینند. اقتصادهای این منطقه در چند دهه گذشته چگونه متحول شده‌اند؟ و این تحولات، چگونه نقش آن‌ها را نه‌تنها در سطح منطقه، بلکه در کلِ نظام سرمایه‌داری جهانی تغییر داده است؟

آدام هنیه: هنوز افراد بسیار زیادی منطقه، به‌ویژه کشورهای حاشیه خلیج فارس را صرفاً به شکل «شیرهای عظیم نفت» تصور می‌کنند. آنچه در این میان نادیده گرفته می‌شود این است که اقتصادهای خلیج فارس در حدود یک دهه گذشته، دستخوش تحولی بنیادین شده‌اند. آن‌ها اکنون بسیار فراتر از تولیدکنندگان ساده نفت خام هستند؛ آن‌ها بازیگران اصلی در حوزه کالاهای واسطه‌ای (مانند محصولات شیمیایی، کودها و آلومینیوم)، حمل‌ونقل دریایی و هوایی، و امور مالی جهانی محسوب می‌شوند. این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که بسیاری از نهاده‌های پایه در تولید و تجارت جهانی اکنون از خلیج فارس منشأ می‌گیرند؛ بنابراین هر اتفاقی که در این منطقه رخ دهد، می‌تواند به سرعت مانند یک واکنش زنجیره‌ای، در سراسر زنجیره‌های تأمین جهانی جاری شود.

یک نمونه واضح، کودهای شیمیایی است. کشورهای خلیج فارس تقریباً یک‌سوم آمونیاک و اوره جهان را تولید می‌کنند که این مواد برای سیستم‌های غذایی (کشاورزی) در مناطقی بسیار فراتر از این جغرافیا حیاتی هستند. همچنین، سال گذشته بیش از ۴۰ درصد از صادرات جهانی «پلی‌اتیلن» متعلق به خاورمیانه بود؛ پلی‌اتیلن یک پلاستیک پایه‌ای و بسیار مهم است و به همین دلیل است که این درگیری، موج‌های تکان‌دهنده‌ای را نه‌تنها به بازارهای انرژی، بلکه به بخش تولید (صنعت) نیز وارد کرده است. بنابراین، در حالی که منطقه همچنان برای جریان‌های انرژی جهانی غیرقابل جایگزین است، همزمان به شکلی عمیق در تولیدات صنعتی و جابجایی کالاها در سراسر آسیا، آفریقا و اروپا تنیده شده است.

بخش دیگری از این تحول در نقش خلیج فارس در نظام مالی جهانی نهفته است. طی چند دهه گذشته، درآمدهای مازاد ارزی و مداوم در این منطقه، ذخایر انبوهی از سرمایه را ایجاد کرده است؛ سرمایه‌هایی که بخش بزرگی از آن‌ها از طریق صندوق‌های ثروت ملی، بانک‌های مرکزی و دیگر بازوهای سرمایه‌گذاری دولتی هدایت می‌شوند. این نقدینگی به شکلی عمیق در بازارهای بین‌المللیِ سهام، املاک، زیرساخت‌ها، صندوق‌های سرمایه‌گذاری خصوصی، فناوری و بازارهای بدهی نفوذ کرده و به منابعی حیاتی برای تأمین نقدینگی و سرمایه‌گذاری در مقیاس جهانی تبدیل شده است.

این جریان‌های مالی پیشینه‌ی طولانی‌تری در رابطه با قدرت آمریکا دارند. از دهه ۱۹۷۰ میلادی، مازاد درآمدهای نفتی خلیج فارس از طریق فرآیندی که «بازچرخانی دلارهای نفتی» (Petrodollar Recycling) نامیده می‌شود، نقش مهمی در نظام مالیِ تحت رهبری آمریکا ایفا کرده است؛ یعنی هدایت درآمدهای نفتی به سمت دارایی‌های دلاری، بانک‌های غربی و بازارهای مالی ایالات متحده. این چرخشِ مجددِ مازاد مالی خلیج فارس، هم به حفظ نقش بین‌المللی دلار کمک کرده و هم ساختار گسترده‌ترِ قدرت مالی آمریکا را سرپا نگه داشته است. همین رابطه، دلیل دیگری است که نشان می‌دهد چرا خاورمیانه منطقه‌ای چنین حیاتی برای سرمایه‌داری جهانی است.

اشلی اسمیت: با توجه به همه این‌ها، این جنگ چه تأثیری بر اقتصاد جهان خواهد داشت؟ کدام صنایع کلیدی متأثر خواهند شد؟ این وضعیت چگونه بر امور مالی جهانی و بازارهای اصلی بورس در جهان تأثیر می‌گذارد؟ در نتیجه‌ی این اتفاقات، سرمایه‌داری جهانی به کدام سو می‌رود؟

آدام هنیه:‌ این جنگ همین حالا هم از طریق بسته‌شدن [تنگه] هرمز و آسیب به زیرساخت‌های انرژی و لجستیکیِ مرتبط با آن، تأثیر اقتصادی بزرگی بر جای گذاشته است. این موضوع را می‌توان در قیمت‌های بالاتر نفت و گاز مشاهده کرد که احتمالاً در طول سال پابرجا خواهند ماند. کشورهایی مانند هند، از هم‌اکنون با پیش‌بینیِ کمبود گاز، در حال افزایشِ تولید برق با سوخت زغال‌سنگ هستند. و البته، شوک‌های انرژی به هزینه‌های حمل‌ونقل، غذا و قیمت‌های روزمره مصرف‌کننده سرایت کرده و تورم را در سراسر جهان بالاتر می‌برد.

همچنین خطر قابل‌توجهی از نظر کمبود و افزایش قیمت کودها، مواد شیمیایی و دیگر کالاهای تولیدی در خلیج [فارس] وجود دارد. کشورهای فقیرتر در اینجا به‌ویژه آسیب‌پذیر هستند، زیرا ظرفیت مالی کمتری دارند و بسیاری از دولت‌ها در جنوب جهانی همین حالا هم از سطوح بالای بدهی رنج می‌برند. یکی از راه‌هایی که این آسیب‌پذیری ممکن است در آن ظاهر شود، در بخش کشاورزی و تأمین مواد غذایی است. برای مثال، صنعت تولید کود داخلیِ هند، برای نزدیک به ۸۰ درصد از واردات آمونیاک خود به خلیج [فارس] وابسته است؛ اختلال طولانی‌مدت در این تدارکات، در ترکیب با هزینه‌های بالاتر انرژی، می‌تواند واقعاً امنیت غذایی در این کشور را تحت تأثیر قرار دهد.

ما همچنین باید در نظر بگیریم که یک رکود عمیق در کشورهای خلیج [فارس] چه معنایی برای نیروی کار مهاجر در این منطقه خواهد داشت. کارگران مهاجر حدود نیمی از نیروی کار را در هر یک از پادشاهی‌های خلیج [فارس] تشکیل می‌دهند و میلیون‌ها خانوار در جنوب آسیا، خاورمیانه و فراتر از آن، به حواله‌های پولی که آن‌ها به خانه‌هایشان می‌فرستند وابسته‌اند. در یک بحران طولانی‌مدت، این کارگران ممکن است شغل خود را از دست بدهند، با اخراج از کشور مواجه شوند یا صرفاً خود را در شرایطی بیابند که دیگر قادر نیستند به میزان گذشته پول به خانه بفرستند. افت شدید در جریان حواله‌های ارزی، اثرات جدی بر کشورهای پیرامونی خواهد داشت. این دقیقاً همان اتفاقی است که در طول بحران مالی جهانی ۲۰۰۸ و دوباره در طول همه‌گیری کووید-۱۹ رخ داد. از این منظر، نیروی کار مهاجر یکی از کانال‌های اصلی است که از طریق آن، بحران در خلیج [فارس] به اقتصاد گسترده‌تر جهانی منتقل می‌شود.

نکته بنیادین و اصلی این است که این جنگ در حال تعمیق و گسترشِ مشکلات ساختاریِ عمیقی است که حتی پیش از ۲۸ فوریه نیز وجود داشتند. مدت‌ها پیش از این جنگ، مشخصه سرمایه‌داری جهانی رشد ضعیف، بدهی‌های فزاینده عمومی و خصوصی، و مازاد ظرفیت در بسیاری از بخش‌ها بود. جنگ در حال تشدید تمام این مشکلات است و سیستمی را که پیش از این نیز ناپایدار بود، به سمت یک فروپاشی بسیار جدی‌تر سوق می‌دهد. من فکر می‌کنم اگر جنگ ادامه یابد، احتمال وقوع یک فروپاشی در ابعاد سال ۲۰۰۸ یا حتی بدتر از آن، بسیار واقعی است.

اشلی اسمیت: این جنگ بدون شک بر ژئوپلیتیک تأثیر گذاشته است. همین حالا هم ترامپ تحریم‌ها بر سوخت‌های فسیلی روسیه را کاهش داده است تا روسیه را قادر سازد اقتصاد خود را در میانه جنگ امپریالیستی‌اش علیه اوکراین حفظ کند. این جنگ برای سایر قدرت‌های بزرگ مانند چین چه معنایی خواهد داشت؟ این جنگ برای دیگر دولت‌ها و استراتژی‌ها و سیاست‌های آن‌ها چه معنایی خواهد داشت؟

آدام هنیه: روسیه به‌طور مستقیم از قیمت‌های بالاتر نفت و لغو موقت برخی محدودیت‌ها بر صادرات نفت نفع برده است. این موضوع به مسکو کمک می‌کند تا درآمدهای صادراتی خود و به تبع آن، جنگش در اوکراین را تداوم بخشد. چین با وضعیت متناقض‌تری روبروست. از سوی دیگر، این کشور چندین سال است که به‌طور سیستماتیک در حال افزایش ذخایر نفتی خود بوده و ترکیب انرژی متنوع‌ترِ آن، به محافظت از این کشور در برابر هرگونه شوک ناگهانی در عرضه کمک می‌کند.

شایان ذکر است که در طول چند هفته گذشته، سرمایه خارجی به سمت سهام و اوراق قرضه چین سرازیر شده است؛ این امر نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاران در حال حاضر به چین به عنوان یک «پناهگاه امن» نسبی نگاه می‌کنند. اما اگر جنگ برای مدت طولانی ادامه یابد، چین به دلیل وابستگی شدید خود به نفت و گاز خاورمیانه با دشواری‌هایی روبرو خواهد شد. هم‌اکنون نیز پالایشگاه‌های مستقل چینی در حال کاهش تولید خود هستند، زیرا قیمت نفت خام تحریمیِ روسیه و ایران افزایش یافته و حاشیه سود آن‌ها به شدت تحت فشار قرار گرفته است.

به طور کلی‌تر، این جنگ گرایشی را که از پیش به سمت نظامی‌گریِ بیشترِ دولت‌ها و رقابت‌های اقتصادی و سیاسیِ «بُرد-باخت» (Zero-sum) وجود داشت، عمیق‌تر کرده است. دلیل این امر آن است که جنگ با بحران‌های ساختاریِ گسترده‌تری که پیش‌تر به آن‌ها اشاره کردم تلاقی پیدا کرده است؛ بحران‌هایی که تمام دولت‌ها را مجبور می‌کنند تا راه‌هایی برای مدیریت و راهبری در شرایط بی‌ثباتی جهانی بیابند. این به معنای افزایش هزینه‌های نظامی، ذخیره‌سازی انرژی و غذا، امنیتی‌سازی مرزها، و تعریفِ «کنترل مواد خام و ظرفیت صنعتی» به عنوان مسائل مربوط به امنیت ملی است.

پیامد احتمالی دیگر، پافشاری مجدد و دوچندان بر تولید سوخت‌های فسیلی است. دولت‌ها در مواجهه با اختلال در عرضه و نوسانات قیمت، به سمت وابستگیِ هرچه عمیق‌تر به هیدروکربن‌های موجود حرکت خواهند کرد. این به معنای قراردادهای نفتی و گازی بیشتر، گسترش زیرساخت‌های گاز طبیعی مایع (LNG)، اختصاص یارانه به تولید داخلی هیدروکربن و عقب‌نشینی از مقررات زیست‌محیطی است. بدیهی است که این روند صرفاً احتمال وقوع جنگ‌های آینده در خاورمیانه و نقاط دیگر را بیشتر کرده و و بحرانِ اقلیمیِ رو به وخامت را تشدید می‌کند.

اشلی اسمیت: در نهایت، این جنگ چه تأثیری بر مردم منطقه، جنوب جهانی و شمال جهانی خواهد داشت؟ این درگیری چگونه ممکن است به مبارزات طبقاتی و اجتماعی که در دو دهه اخیر سراسر جهان را فراگرفته است، شکل دهد؟ طبقات حاکم و به‌ویژه «راستِ اقتدارگرای جدید» در کشورهای مختلف، احتمالاً چه واکنشی نشان خواهند داد؟

آدام هنیه:‌ مانند تمامی بحران‌های بزرگ، پیامدها [و تأثیرات] به شکلی بسیار نابرابر تجربه خواهند شد. فوری‌ترین و فاجعه‌بارترین هزینه‌ها در ایران و لبنان، از طریق تلفات جانی، آوارگی، زیرساخت‌های ویران‌شده و پیامدهای زیست‌محیطیِ عظیمِ جنگ حس می‌شود. برای کلِ جنوب جهانی، این جنگ احتمالاً به معنای قیمت‌های بالاترِ مواد غذایی، هزینه‌های حمل‌ونقلِ بیشتر، رکود در تجارت و وخیم‌تر شدنِ فشارهای ناشی از بدهی خواهد بود.

ما باید به خاطر داشته باشیم که پیش از آغاز جنگ، بسیاری از کشورهای «جنوب جهانی» با وضعیتی روبرو بودند که به طور گسترده به عنوان بدترین بحران بدهی در تاریخ شناخته می‌شود. در «شمال جهانی»، تأثیرات [این جنگ] متفاوت اما همچنان شدید خواهد بود. همین حالا هم شاهد فشار مجدد بر هزینه‌های زندگی (تنگنای معیشتی) و انتظارِ تورمی بسیار بالاتر در سال پیشِ رو هستیم.

تمامی این موارد، تضادهای اجتماعی را تشدید خواهد کرد و به‌خوبی می‌تواند راه را برای پتانسیلِ مجددِ اعتراضات توده‌ای بگشاید. باید به خاطر داشته باشیم که در دو سال گذشته، پیش از این هم شاهد یک رادیکالیسم سیاسیِ عمیق در میان میلیون‌ها نفر در سراسر جهان بوده‌ایم؛ که بیش از هر چیز حولِ وحشتِ ناشی از نسل‌کشی در غزه شکل گرفته است. برای بسیاری، غزه هرگونه توهمِ باقی‌مانده درباره‌ی نظمِ موجود را از میان برده است. [این واقعه] واقعیت‌های سیستمی را به شکلی عریان و برجسته پیشِ چشم آورده است که چیزی جز جنگ، سطوح وقیحانه‌ای از نابرابری، فروپاشیِ اقلیمی و ناامنیِ دائمی عرضه نمی‌کند.

البته، این موضوع به‌طور خودکار به سیاست‌های ترقی‌خواهانه (پیشرو) منجر نمی‌شود. بحران‌هایی از این دست می‌توانند همبستگی و اشکال جدیدی از انترناسیونالیسم را ایجاد کنند، اما در عین حال می‌توانند توسط طبقات حاکم و راستِ اقتدارگرا نیز مورد سوءاستفاده قرار گیرند. خطر اینجاست که بحرانِ ناشی از یک جنگ امپریالیستی، دوباره به عنوان توجیهی برای سرکوبِ گسترده‌تر و نظامی‌گریِ مجدد بازتعریف شود. ما می‌توانیم این موضوع را در عجله برای قاب‌بندیِ جنگ با ادبیات «امنیت ملی» مشاهده کنیم. بنابراین، پرسش کلیدی این است که آیا خشم عمومی می‌تواند علیه سیستمی که این بحران را به وجود آورده است جهت‌گیری کند، یا اینکه به سمت سیاست‌های «شووینیستیِ ملی» و ترس هدایت خواهد شد.

 

منبع:‌

https://truthout.org/articles/us-israeli-war-on-iran-is-intensifying-all-of-global-capitalisms-problems/

 

 

    برچسب ها :