1403 / 04/18 18 : 48
ایران باید این جنگ را ببرد!
ویرانی. بخشی از مجموعه‌ی توماس کول، نقاش امریکایی، با عنوان مسیر امپراتوری، ۱۸۳۶.

ایران باید این جنگ را ببرد!

ناخرسندی از جمهوری اسلامی مانعِ ظهور و بروز جنبش‌های ضد-جنگ در غرب شده است.

نويسنده: بهروز قمری | مترجم: آزاده شعبانی | تاریخ انتشار: 1405/08/15

چند ماه پیش، یکی از دوستان خوبم از من پرسید آیا زنان در ایران اجازه دارند به دانشگاه بروند. این نخستین بار نبود که از برداشت‌های نادرست درباره حتی ابتدایی‌ترین واقعیت‌های سیاست داخلی ایران، به‌ویژه در مسائل مربوط به جنسیت و برابری، شگفت‌زده می‌شدم. زنان در ایران طی چند دهه‌ی گذشته با قوانین مردسالارانه و محدودیت‌های رسمی در زندگی روزمره مواجه بوده‌اند و در برابر آن‌ها مقاومت کرده‌اند؛ درعین‌حال، بیش از ۶۰ درصد فارغ‌التحصیلان دانشگاهی را نیز تشکیل می‌دهند. بااین‌همه، شنیدن چنین پرسشی از فردی بسیار تحصیل‌کرده که خود به گفتمان سیاسی مسلط در ایالات متحده با دیده‌ی تردید می‌نگرد، برایم تعجب‌آور نبود.

از زمان انقلاب ۱۳۵۷ ایران، ایالات متحده و متحدانش موفق شده‌اند تصویری تقریباً یکدست از «بنیادگرایی اسلامی» و سیاست اسلام‌گرایانه در افکار عمومی شکل دهند. این برداشت پس از حملات ۱۱ سپتامبر بیش‌ازپیش رنگ‌وبویی تمدنی به خود گرفت و در سال‌های پس از آن، بدون هیچ‌گونه تمایزگذاری، جمهوری اسلامی ایران، وهابی‌های عربستان سعودی، طالبان، القاعده، داعش و گروه‌های جهادی حاشیه‌ای در شمال آفریقا و جنوب آسیا را همگی در یک دسته قرار داده است: جریان‌های سیاسی ضدمدرن و ارتجاعی.

در شرایطی که آمریکا و اسرائیل آشکارا از قریب‌الوقوع بودن از سرگیری جنگ علیه ایران خبر می‌دهند، تداوم غیبت یک جنبش ضدجنگ مؤثر در غرب نیازمند توضیح است. به باور من، این تصویر هژمونیک و اهریمن‌ساز از جمهوری اسلامی، در شکل‌گیری چنین وضعیتی بی‌تأثیر نبوده است.

 

تحریف «کمپیستی»

طرح استدلالی خلاف واقع کار آسانی نیست و تردیدی ندارم که عوامل متعددی در توضیح این غیبت نقش دارند، بی‌آنکه بتوان هیچ‌یک را عامل تعیین‌کننده دانست. شاید این وضعیت ناشی از فرسودگی جنبش‌های اعتراضی در پی سرکوب خشونت‌باری باشد که پیش‌تر بر جنبش‌های دفاع از جان سیاه‌پوستان، جنبش‌های مخالف نسل‌کشی در غزه و، در ایالات متحده، اعتراضات گسترده علیه سیاست‌های بازداشت و اخراج مهاجران در آمریکا (ICE) تحمیل شده است. شاید هم بتوان آن را به ضعف عمومی سازمان‌دهی در میان نیروهای چپ و ناتوانی آن‌ها در شکل‌دادن به همبستگی بین‌المللی مؤثر نسبت داد. یا شاید مسئله صرفاً تغییر ماهیت اعتراضات اجتماعی باشد؛ گذار از حضور واقعی و میدانی معترضان در خیابان‌ها به ابراز خشم در شبکه‌های اجتماعی، امضای طومارها و کارزارهای مجازی.

اما واقعیت این است که جمهوری اسلامی ایران اغلب در عرصه‌ی سیاست جهانی به‌تنهایی به‌عنوان نماد تمام‌عیار یک دولت «شرور» و تک‌بعدی تصویر می‌شود، به‌ویژه در ارتباط با سیاست‌های جنسیتی. چنین تصویری جمهوری اسلامی را به موجودیتی اصلاح‌ناپذیر بدل می‌کند که هرگونه تعامل با آن صرفاً به تداوم سرکوب بی‌رحمانه‌ی مردم به دست این حکومت می‌انجامد. در نتیجه، مخالفت[۱] با جنگ عمدتاً در چارچوب شعار «نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی[۲]» صورت‌بندی شده است. این دیدگاه، با قرار دادن واقعیت‌های سرکوب در ایران در مرکز توجه، مسئله‌ی حاکمیت ملی و توسعه‌طلبی امپریالیستی را به حاشیه می‌راند و مقاومت دولت ایران در برابر جنگ را نوعی «ضدامپریالیسم توخالی[۳]» می‌خواند.

کسانی که خواهان محکومیت قاطع و بی‌قیدوشرط جنگ هستند، اما موضع ضدجنگ خود را به حمایت از پروژه‌ی تغییر رژیم در ایران پیوند نمی‌زنند، اغلب به «اردوگاه‌گرایی» (Campism) متهم می‌شوند.

همان‌طور که مایکل هارت و ساندرو متزادرا[۴] در مقاله‌ی خود هشدار می‌دهند، «اردوگاه‌گرایی» یکی از موانع اصلی در برابر شکل‌گیری یک «سیاست بین‌الملل‌گرایانه‌ی رهایی‌بخش» است. به ادعای آن‌ها، اردوگاه‌گرایی موضعی ایدئولوژیک است که عرصه‌ی سیاسی را به تقابل‌های دوتایی تقلیل می‌دهد؛ تقابل‌هایی که در آن، دشمنِ دشمنِ ما به‌منزله‌ی دوست ما تلقی می‌شود.

هارت و متزادرا در جمع‌بندی تحلیل خود، برای پیشبرد استدلالشان به ایران متوسل می‌شوند و پذیرش حمایت ایران از آرمان فلسطین را نمونه‌ی اصلیِ انحراف اردوگاه‌گرایانه معرفی می‌کنند: «به‌جای حمایت از ایران یا متحدان آن، حتی در سطح گفتمانی و لفظی، یک پروژه‌ی انترناسیونالیستی باید مبارزات همبستگی با فلسطین را به جنبش‌هایی مانند جنبش «زن، زندگی، آزادی» پیوند بزند؛ جنبش‌هایی که جمهوری اسلامی را به چالش کشیدند. به‌بیان خلاصه، مبارزه علیه رژیم جنگ نه‌تنها باید در پی متوقف کردن آرایش کنونی جنگ‌ها باشد، بلکه باید به تحقق دگرگونی‌های اجتماعی گسترده‌تر نیز بینجامد.»

یکی از جنبه‌های ویرانگر جنگ، تحمیل وضعیتی دوقطبی بر واقعیت‌هایی است که چنان پیچیده‌اند که نمی‌توان آن‌ها را با دوگانه‌ی دوست و دشمن فهمید. ائتلاف‌های دوران جنگ، پیمان‌های دوستی نیستند؛ آن‌ها صرفاً توافق‌هایی میان طرف‌های مختلف برای دفع تهدیدهای قریب‌الوقوعِ نابودی‌اند. چنین توافقی نه آن‌ها را به دوست یکدیگر تبدیل می‌کند و نه به متحدان راهبردی؛ بلکه صرفاً به کسانی که هدف حمله قرار گرفته‌اند امکان بقا می‌دهد. اگر ایران برای مقابله با جنگ نسل‌کشانه‌ی (The genocidal war) اسرائیل، به مقاومت فلسطین سلاح می‌دهد، آیا «ضد اردوگاه‌گرایان» پیشنهاد می‌کنند که فلسطینی‌ها این پیشنهاد را رد کنند و در عوض، با جنبش «زن، زندگی، آزادی» و دیگر جنبش‌های اعتراضی‌ای که جمهوری اسلامی را به چالش می‌کشند، اعلام همبستگی کنند؟ فوریت و ضرورت این صورت‌بندیِ به‌غایت انتزاعی و خیال‌پردازانه کجاست؟ بمب‌ها، موشک‌ها و تانک‌ها دوگانه‌ی مرگ و زندگی را بر تمامیت یک جمعیت تحمیل می‌کنند. هنگامی که خودِ جامعه با خطر نابودی روبه‌روست، اشتیاق ضد اردوگاه‌گرایان به «دگرگونی‌های اجتماعی گسترده‌تر»، به‌طرز نگران‌کننده‌ای از واقعیت‌های جنگ و ویرانی گسسته به نظر می‌رسد.

این ایده که سرمایه‌داری در ماهیت خود یک رژیمِ جنگ‌محور(War regime)  است، ایده‌ی تازه‌ای نیست. مقاومت در برابر استعمار، فاشیسم، نژادپرستی، ستم جنسی، امپریالیسم، اقتدارگرایی و بسیاری دیگر از اشکال خشونت دولتی، همواره بر پایه‌ی ائتلاف‌هایی موقت و مقطعی شکل گرفته است. در عین حال، ممنوعیت کشتن رهبران سیاسی و نظامیِ یک کشور دیگر، حکمی مطلق و بی‌قیدوشرط است؛ این ممنوعیت به این بستگی ندارد که آن فرد چه نوع رهبری بوده یا نیروهای نظامیِ آن کشور از چه نوع نظامی محافظت می‌کنند. پس چرا این مورد متفاوت است؟ چرا بسیج ضدجنگی‌ای که مستلزم به‌رسمیت‌شناختن بی‌قیدوشرط حق جمهوری اسلامی برای دفاع از حاکمیت ملی خود است، برای بسیاری از جریان‌های سیاسی مترقی در غرب مسئله‌ساز می‌شود؟ در واقع، ما پیش‌تر نیز شاهد تمام این ماجرا بوده‌ایم.

 

الگوها تکرار می‌شوند!

در ۱۵ فوریه ۲۰۰۳، بیش از یک ماه پیش از حمله به عراق، روزی هماهنگ برای برگزاری تظاهرات در سراسر جهان سازمان‌دهی شد. در بیش از ۶۰۰ شهر جهان، بنا بر برآوردها، شش تا ده میلیون نفر به خیابان‌ها آمدند و در آنچه بزرگ‌ترین تظاهرات ضدجنگ تاریخ[۵] به شمار می‌رفت، به محکومیت جنگ‌طلبی آمریکا و پروژه‌ی نواستعماری این کشور برای ترسیم دوباره‌ی نقشه‌ی خاورمیانه پرداختند.

پاسخ آمریکا به مسئله‌ی «تروریسم» پس از حملات ۱۱ سپتامبر، پروژه‌ای بود که شماری از استراتژیست‌های نومحافظه‌کار از مدت‌ها پیش برای آن زمینه‌چینی کرده بودند. حمله به عراق در واقع پس از سال‌ها تحریم شورای امنیت سازمان ملل علیه این کشور صورت گرفت؛ از جمله قطعنامه‌ی ۶۶۱ [۶] که در سال ۱۹۹۰ و در واکنش به حمله‌ی صدام حسین به کویت تصویب شده بود. این تحریم‌ها زیرساخت‌های بهداشتی، آموزشی و خدمات عمومی عراق را به‌شدت تضعیف کردند و حتی به نابودی بخش‌هایی از آن‌ها انجامیدند؛ به‌طوری‌که پیش از آنکه نخستین بمب‌ها فرود آیند، بنا بر برخی برآوردها[۷]، جان نیم‌میلیون کودک را گرفته بودند. ژنرال وسلی کلارک، فرمانده پیشین نیروهای ناتو در اروپا، بعدها فاش کرد که استراتژیست‌های آمریکایی از همان نوامبر ۲۰۰۱ آماده بودند بخش‌های بعدی این طرح را به اجرا بگذارند: حمله به هفت کشور طی پنج سال[۸]. این کشورها عبارت بودند از: عراق، سوریه، سومالی، سودان، لبنان، لیبی و مهم‌تر از همه، هدف اصلی و غنیمت بزرگ این طرح: ایران.

یک هفته پیش از آغاز تهاجم به عراق، من در کارگاهی در واشنگتن دی‌سی شرکت کردم که با هدف بررسی وضعیت ایران و با حضور کارکنان کنگره و وزارت امور خارجه‌ی آمریکا برگزار شده بود. در ذهن برگزارکنندگان این نشست، حمله به عراق عملاً به پیروزی رسیده بود و آنچه باقی مانده بود، یافتن کوتاه‌ترین مسیر از بغداد به تهران بود. شعار «پسرها به بغداد می‌روند، مردان واقعی به تهران[۹]» صرفاً یک شعار رمزی یا نشانه‌ای برای شناسایی افراد هم‌فکر نبود؛ بلکه هسته‌ی اصلیِ سیاست تغییر رژیم بود که دولت بوش را به حرکت درمی‌آورد.رفتن به بغداد خیلی زود آن پسرها را به مردانی زخمی تبدیل کرد و باتلاق عراق به‌سرعت رؤیای میان‌بُر زدن به تهران را به خاک سپرد. بعدها، همین جنگ‌طلبانی که در نخستین دولت ترامپ فعالیت می‌کردند، رئیس‌جمهور را به خروج از توافق هسته‌ای (برجام[10]) که میان جمهوری اسلامی و دولت اوباما امضا شده بود، ترغیب کردند و کوشیدند با اعمال تحریم‌های فلج‌کننده و محاصره اقتصادی، دولت ایران را به زانو درآورند.

دولت بوش تمام تلاش خود را به کار بست تا کارزار نظامی‌اش را در چارچوب حقوق بین‌الملل به اجرا درآورد؛ هرچند این تلاش بر ادعاها و دروغ‌پردازی‌های محض درباره‌ی سلاح‌های کشتار جمعی، دست داشتن عراق در طرح حملات ۱۱ سپتامبر و روابط صدام حسین با القاعده استوار بود. بااین‌حال، تلاش‌های دولت آمریکا برای مشروعیت بخشیدن به اقدام نظامی خود از طریق کسب تأیید شورای امنیت سازمان ملل متحد (UNSC)، نتوانست مانع گسترش جنبش ضدجنگی شود که ماهیت شوم و فریبکارانه‌ی آن جنگ را با نهایت وضوح دریافته بود. جنایت‌های صدام حسین و خشونت رژیم او علیه کردها، شیعیان، دیگر مخالفان سیاسی و کشورهای همسایه، هرگز در بحث‌های مربوط به ضرورت سازمان‌دهی علیه جنگ نقشی تعیین‌کننده نداشتند. هیچ‌کس نیز هرگز به‌طور جدی ادعا نکرد که بسیج مردم علیه جنگ قریب‌الوقوع به معنای حمایت از صدام حسین است.

با وجود سیاست‌های سازش‌کارانه جمهوری اسلامی، شمار بیشتری از افراد و جریان‌ها مسئولیت جلوگیری از گشوده شدن جبهه‌ای جدید در این جنگ نواستعماری را متوجه خود جمهوری اسلامی می‌دانستند. در چرخشی موسوم به «ضد اردوگاه‌گرایانه»، سازمان‌دهی علیه جنگ با ایران به اتخاذ موضعی ضد جمهوری اسلامی مشروط شد.

در سال ۲۰۰۳[۱۱]، «کمیته‌ی بین‌المللی گذار به دموکراسی در ایران[12]» (CITDI) بیانیه‌ای صادر کرد و در آن از جمهوری اسلامی خواست در ایران همه‌پرسی‌ای برگزار کند که هدف آن تأسیس یک «جمهوری پارلمانی سکولار» باشد؛ جمهوری‌ای مبتنی بر احترام به «اصول و ارزش‌های تصریح‌شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر» و دیگر گرایش‌ها و ارزش‌های دموکراتیکِ برآمده از آن. این کمیته که در میان اعضای آن چهره‌های سرشناسی همچون سمیر امین، نوآم چامسکی، کوستا گاوراس، ادوارد سعید، امانوئل والرشتاین و هارولد پینتر حضور داشتند، پیشنهاد کرد که «برای جلوگیری از گسترش بیشتر منازعات فاجعه‌بار در منطقه»، باید تمامی نیروهای دموکراتیک جهان بسیج شوند و حمایت خود را از همتایان ایرانی‌شان دریغ نکنند تا زمینه‌ی تحقق نوعی «صلح پیش‌دستانه» فراهم شود. بنابراین، بر اساس این منطق، اگر جمهوری اسلامی از واگذاری قدرت خودداری می‌کرد، مسئولیت شعله‌ور شدن جنگی دیگر در منطقه بر عهده‌ی آن می‌بود.

 

وضعیت استثنایی (A State of Exception)

موضعی مشابه، در دوران اخیر، در قالب نامه‌ای سرگشاده خطاب به زندانیان سیاسی ایران در روزنامه‌ی گاردین مطرح شد؛ نامه‌ای که شماری از چهره‌های بانفوذ فکری در آمریکا و اروپا آن را امضا کرده بودند. این نامه، ضمن محکوم کردن حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، بار دیگر تأکید می‌کند که راه برون‌رفت از این فجایعِ در حال وقوع، فراتر رفتن از این «ستم دوگانه» است؛ یعنی فراتر رفتن از وضعیتی که در آن از یک سو، «با رژیمی شرور روبه‌رو هستید که شما را زندانی و شکنجه می‌کند» و از سوی دیگر، «با نیرویی خارجی که به نام آزادی، بمب بر سرتان فرو می‌ریزد.»

در اینجا یک فرضِ نهفته وجود دارد: اینکه اگر جمهوری اسلامی یک دولت سکولار و دموکراتیک بود، جنگ‌های تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل علیه آن هرگز رخ نمی‌دادند. اما قصد آمریکا و اسرائیل برای بی‌ثبات‌سازی جمهوری اسلامی، هیچ ارتباطی با سیاست‌های سرکوبگرانه‌ی داخلی این حکومت ندارد. فراموش نکنیم که جورج دبلیو بوش، در دوران ریاست‌جمهوری محمد خاتمی، ایران را در زمره‌ی «محور شرارت[۱۳]» قرار داد؛ خاتمی در رأس یکی از اصلاح‌طلبانه‌ترین دولت‌های پس از انقلاب در ایران قرار داشت. همان دولت خاتمی که به گفته جیمز دابینز[۱۴]، مذاکره‌کننده‌ی ارشد آمریکا در کنفرانس بن درباره‌ی تشکیل دولت انتقالی در افغانستان، نقش اصلی را در سرنگونی رژیم طالبان و فراهم کردن زمینه‌ی انتقال قدرت در افغانستان پس از حملات ۱۱ سپتامبر ایفا کرد.

از سال ۱۹۷۹ تاکنون، مهم‌ترین و اصلی‌ترین دلیل خصومت ایالات متحده با ایران، حاکمیت مستقل این کشور بوده است. هدف نهایی جنگ کنونی و تحریم‌هایی که اقتصاد ایران را فلج کرده‌اند، بازترسیم نقشه‌ی خاورمیانه به شکل پیش از سال ۱۹۷۹ است؛ به‌گونه‌ای که ایران بار دیگر به دولتِ دست‌نشانده و تحت نفوذ آمریکا و متحدان اروپایی آن در منطقه تبدیل شود و نقش محوری را در این نظم ایفا کند.

این مسئله صرفاً موضوعی ملی نیست، بلکه نقطه‌ی عطفی مهم در تاریخ امپریالیسم به شمار می‌رود. به گفته‌ی مارکو روبیو[۱۵]، وزیر امور خارجه‌ی آمریکا، قدرت‌های غربی درصدد احیای ماجراجویی‌های استعماری گذشته و اعمال قدرت بی‌مهار خود در سراسر جهان هستند. اسرائیل چشم طمع به ترکیه و پاکستان دوخته است، در حالی که آمریکا نیز بی‌هیچ ابهامی خواهان پایان دادن به حیات کوبای سوسیالیستی و تحقق اثر دومینویی‌ای است که چنین اتفاقی در منطقه به دنبال خواهد داشت. کوبا تا امروز همچنان پابرجا مانده است؛ امری که تا حدی مرهون مقاومت چشمگیر ایران در برابر تجاوزگری آمریکا و اسرائیل است.

با وجود اهمیت و حساسیت این مسئله، ماهیت جمهوری اسلامی همواره در کانون بحث‌های مربوط به بسیج نیروهای ضدجنگ قرار گرفته است؛ آن هم به بهای نادیده گرفتن ابتدایی‌ترین شکل‌های مخالفت با جنگ. مردم ایران طی چهار دهه‌ی گذشته، با تمام توان و به‌طور پیگیرانه، درگیر مبارزه‌ای سیاسی برای تحقق عدالت اجتماعی و آزادی‌های مدنی بوده‌اند. این جنبش‌ها در برابر دولتی که گاه به مطالبات آن‌ها تن داده و گاه برای حفظ قدرت، بی‌محابا از دستگاه سرکوب خود استفاده کرده است، دستاوردهای ملموسی داشته‌اند و در عین حال، با عقب‌نشینی‌ها و شکست‌هایی نیز روبه‌رو شده‌اند. همین مردم، چنان‌که در ماه‌های اخیر نیز نشان داده‌اند، برای حاکمیت ملی کشورشان اهمیت و ارزش عمیقی قائل‌اند. در چنین بستری، توصیف جمهوری اسلامی به‌عنوان «شرور»، خلطِ زبان و بیان اخلاقیِ مانوی با تحلیل سیاسی است؛ خلطی که با ایجاد نوعی «وضعیت استثنایی»، دولت ایران را به همان اندازه مسئول جنگ قلمداد می‌کند که متجاوزان امپریالیست را.

یک جنبش ضدجنگ این ظرفیت را دارد که در چرخ‌دنده‌های این نیروی نواستعماری اخلال ایجاد کند و مانع پیشبرد اهداف آن شود. ما در غرب می‌توانیم با متوقف کردن دولت‌های خودمان از اجرای جاه‌طلبی‌های استعماری و ویرانگرشان، همبستگی خود را با مردم ایران و دیگر ملت‌های جهان به منصه‌ی ظهور برسانیم. روشن است که اگر قرار است از عصری که سلطه تک‌قطبی و ارعاب‌آمیز آمریکا آن را تعریف کرده است خارج شویم و بنیان‌های نظم نوین جهانی را پی‌ریزی کنیم، ایران باید در این جنگ پیروز شود. ما باید این لحظه سرنوشت‌ساز تاریخی را به‌درستی بشناسیم و نقش خود را در سیاست دگرگون‌سازِ برآمده از آن ایفا کنیم.

 

یادداشت‌ها

  1. https://www.change.org/p/for-peace-and-justice-no-to-war-no-to-the-islamic-republic-of-iran
  2. https://newpol.org/petition-stop-the-war-immediately/
  3. https://www.theguardian.com/commentisfree/ng-interactive/2026/aug/20/iran-political-prisoners?CMP=Share_iOSApp_Other
  4. https://newleftreview.org/sidecar/posts/a-global-war-regime
  5. http://news.bbc.co.uk/2/hi/europe/2765215.stm
  6. https://digitallibrary.un.org/record/94221?ln=en&v=pdf
  7. https://www.gicj.org/positions-opinons/gicj-positions-and-opinions/1188-razing-the-truth-about-sanctions-against-iraq
  8. https://www.aljazeera.com/news/2003/9/22/us-plans-to-attack-seven-muslim-states
  9. https://www.commondreams.org/views/2018/06/15/boys-go-baghdad-real-men-go-tehran
  10. https://www.cfr.org/backgrounders/what-iran-nuclear-deal
  11. https://iranian.com/Opinion/2003/May/Ghamari/
  12. https://www.sourcewatch.org/index.php/International_Committee_for_Transition_to_Democracy_in_Iran
  13. https://georgewbush-whitehouse.archives.gov/news/releases/2002/01/20020129-11.html
  14. https://www.rand.org/content/dam/rand/pubs/testimonies/2007/RAND_CT293.pdf
  15. https://www.state.gov/releases/office-of-the-spokesperson/2026/02/secretary-of-state-marco-rubio-at-the-munich-security-conference