1403 / 04/18 18 : 48
جنگ ادامۀ سیاست به طرق دیگر است و سیاست فشرده‌شدۀ اقتصاد است
یک کولاژ از وقایع جنگ فوتبال یا جنگ صدساعته بین هندوراس و السالوادور در 1969

جنگ ادامۀ سیاست به طرق دیگر است و سیاست فشرده‌شدۀ اقتصاد است

مواد و مصالحی برای یک شعر

نويسنده: روکه دالتون | مترجم: مسعود میرنوری | تاریخ انتشار: 1405/07/05

یادداشت آتوپیا 

آن‌چه تاریخ می‌خوانیم را جعل‌های دروغ‌گویان می‌سازد؟ جاعلانی که پشت میز تدوین نشسته‌اند می‌بُرند و می‌دوزند؟ آن چه هر روز به‌عنوان وقایع یومیه در رسانه‌های مختلف مخابره می‌شود با چه هدفی نوشته می‌شود؟ روایت‌گر با کدام مواد و مصالح مخاطب را به هدف مورد نظر سوق می‌دهد؟ قصد دارد چه چیز را از گذر بریدن و دوختن القا کند؟ چه باوری را سرایت دهد؟ چه میلی را در مخاطب به جریان اندازد؟ آیا آن‌چنان که می‌نماید حقیقت امور واقع را ارائه می‌دهد یا حقیقت وقایع و بازتویعِ نقش‌ها از مسیر سرهم‌بندی‌ها ]/ فرآیند برش‌ها و دوخت‌ها [ تغییر می‌کند؟ این فرآیند با جنگ، سیاست و اقتصاد-سیاسی چگونه ارتباط پیدا می‌کند؟ این پرسش‌ها به همان اندازه در روزگار نویسنده‌ی «جنگ ادامۀ سیاست به طرق دیگر است و سیاست فشرده‌شدۀ اقتصاد است (مواد و مصالحی برای یک شعر)» صادق است که در اکنون تاریخی ایران، به‌ویژه همین روزهای جنگ تحمیلی سوم. روکه دالتون، در مطلب پیش‌رو، تدوین‌های دروغینِ "وقایع‌نگاران و خبرنگاران، دم‌ودستگاه عریض و طویل رسانه‌های جریان اصلی، واحدهای اطلاعات و جنگ‌افزار روانیِ متعلق به رؤسای ستاد مشترک کمیتۀ دفاعی آمریکای مرکزی، عملیات‌های متنوع سی‌آی‌اِی و پنتاگون" را بازتدوین می‌کند. او معتقد است «جعلِ تاریخِ جنگ، ادامۀ آن است به طریقی دیگر». از این‌رو، می‌کوشد با سرهم‌بندیِ دو زنجیره (بریده‌هایی از روزنامه‌ها و شعر)، با تدوینی دیگر از تاریخ، هم تار از پود روایت‌های دروغین جنگ باز کند، هم حقیقت رنجی را آشکار و ملموس سازد که آن‌ها بر شانه‌های مردم بار می‌کند.


یک.

تگوسیگالپا، بیست‌وپنجم مه ۱۹۶۹ (آسوشیتد پرس). وزیر امور خارجۀ هندوراس، در سخنرانی خود با موضوع آثار ادغام اقتصادی آمریکای مرکزی بر کشورش، از خمیردندان السالوادوریِ کولگِیت به‌عنوان عامل افزایش کرم‌خوردگی دندان کودکان هندوراسی یاد کرد.

دو.

سان‌سالوادور، بیست‌وششم مه ۱۹۶۹ (یونایتد پرس اینترنشنال). نایب دبیر پروژۀ ادغام اقتصادی (وزیر اقتصاد)، در پاسخ به اتهام‌زنی‌های وزیر خارجۀ هندوراس درخصوص کیفیتِ نازلِ ادعاییِ برخی محصولات وارده از السالوادور به هندوراس، با لحنی تند اذعان داشت که پماد گلوستورا، یک محصول هندوراسی، باعث شوره‌ زدن می‌شود.

سه.

ماناگوآ، بیست‌وهفتم مه ۱۹۶۹ (آژانس فرانس پرس). سفرای هندوراس و السالوادور در این پایتخت یکدیگر را به کارکردن برای «دیکتاتوری» متهم کردند و دیگری را عامل تعرض اقتصادی به کشور خویش خواندند. هندوراس السالوادور را متهم می‌کند به قاچاق‌کردن تعداد بالایی از ویسکی تقلبی تولید کشور دیگر به قلمروی هندوراس. السالوادور هندوراس را متهم می‌کند به تبلیغ پیراهن‌های تولید بلژیک با مارک هندوراسی در بازار مشترک آمریکای مرکزی به هدف آسیب‌زدن به صنعت پوشاک السالوادور.

چهار.

مکزیک، بیست‌وهفتم مه ۱۹۶۹ (آسوشیتد پرس). رئیس‌جمهور پیشین هندوراس دکتر رامون بیه‌دا مورالس، به آسوشیتدپرس گفت که صنعتگران السالوادوری، به پشتوانۀ انحصارهای خارجی، در پی نابود کردن بخش صنعتی تازه‌نفس هندوراس‌اند بدین‌منظور که السالوادور جای آن‌ها را، به‌عنوان تأمین‌کنندۀ خوردنی‌جات و سایر مواد خام کشاورزی از قدیم‌الایام، بگیرد. بیه‌دا رئیس‌جمهور پیشین هندوراس، مشهور به پرنده‌ کوچولو در سراسر آمریکای مرکزی، به سالوادوری‌ها توصیه کرد: «دستی که غذایتان می‌دهد را گاز نگیرید.»

پنج.

گواتمالا، بیست‌وهشتم مه ۱۹۶۹ (آژانس فرانس‌پرس). سفرا و وابستگان نظامی ایالات متحده در گواتمالا، السالوادور، هندوراس، نیکاراگوئه و کاستاریکا به مدت سه روز برای بررسی وضعیت آمریکای مرکزی دیدار کردند، با همراهی مقامات ارشد وزارت امور خارجه و پنتاگون. دیپلمات‌های آمریکایی از اظهار نظر در مورد محتوای این دیدار خودداری کرده و آن را صرفاً «روتین» خواندند.

شش.

هاوانا، سی‌ام مه ۱۹۶۹ (پرسنا لاتینا). روزنامۀ رسمی گرانما مقاله‌ای منتشر کرد حاوی این اشاره که جنبۀ تصنعی پروژۀ ادغام اقتصادی آمریکای مرکزی به این نکته برمی‌گردد که هر پنج اقتصاد ملی منطقه رقابتی‌اند و نه کامل‌کنندۀ یکدیگر. هر کشور برای عرضۀ قهوه، موز یا شکر خود در بازار جهانی رقابت می‌کند و بدیِ اوضاع دوچندان می‌شود وقتی به رقابت بین همگی‌شان برای عرضۀ تولیدات صنعتی در بازار مشترک نگاه می‌کنیم. ادغام آمریکای مرکزی، به بیان گرانما، تنها به سود امپریالیسم است.

هفت.

سان‌سالوادور، سی‌ام مه ۱۹۶۹ (لا پرسنا گرافیکا). کنفدراسیون فوتبال آمریکای شمالی، مرکزی و کاراییب (کونکاکاف) تاریخ مسابقۀ میان تیم‌های ملی هندوراس و السالوادور را مشخص کرده که قرار است تعیین کند کدام ‌یک از این دو کشور به جام جهانی ۱۹۷۰ مقرر در مکزیک صعود خواهند کرد.

هشت.

«مسائل اجتماعی آمریکای مرکزی» (سرمقالۀ اوپینیون استودیانتیل، سان‌سالوادور). کوران مهیبی از مهاجران، به دلایل مختلف (قتل‌عام سال ۱۹۳۲، بیرون ‌رانده‌ شدن از سرزمین، بیکاری مزمن و گرسنگی)، السالوادورِ پرجمعیت را ترک کرده و به خارج از کشور رفته‌اند. بیش از ۳۵ ‌هزار سالوادوری در سان‌فرانسیسکوی کالیفرنیا سکونت دارند. این رقم در مکزیک به ۶۰ ‌هزار نفر می‌رسد که بیشترشان به‌صورت غیرقانونی ساکن‌اند. در گواتمالا حدود ۷۵ هزار نفر. در هندوراس، شمار جمعیت سالوادوری به ۳۵۰ ‌هزار نفر رسیده است، جمعیتی که شمار قابل‌توجهی از آن‌ها شامل کشاورز[2]های فقیری می‌شود که در اراضی بکر هندوراسِ کم‌جمعیت زیرزیرکی زندگی می‌کنند.

نُه. شعر عاشقانه

کانال پاناما را عریض کردند

(و اسامی‌شان در لیست نقره‌ای آمد و نه طلایی[3])

ناوگان اقیانوس آرام

واقع در پایگاه‌های کالیفرنیا را تعمیر کردند

در زندان‌های گواتمالا

مکزیک، هندوراس، نیکاراگوئه پوسیدند

چون دزد بودند، قاچاقچی بودند، کلاهبردار بودند

چون گرسنه بودند

مظنونین اولیه بودند، همیشه، برای همه‌ چیز

(«جناب قاضی، اجازه دهید که درخصوص مدعی‌علیه

متهم به پرسه‌زنی مشکوک

عامل تشویش‌آفرینِ سالوادوری‌بودنش را یادآور شوم»)

میخانه‌ها و فاحشه‌خانه‌ها پُر بود از آن‌ها

در بندرها و پایتخت‌های سرتاسر منطقه

(غار آبی، جی‌استرینگ، هَپی‌لند)

ذرت‌کارهای نهفته در ژرفنای جنگل‌های بیگانه،

شاه‌نشین دفترچه‌های خلافی پلیس‌ها،

هیچکس هیچ نمی‌داند از اینکه مال کجایند،

بهترین استادکارهای جهان،

هنگام عبور از مرز گلوله‌باران شدند،

از مالاریا مردند

یا از نیش عقرب و افعی

در جهنم مزارع موز

با سرود ملی نعرۀ مستانه زدند

زیر توفان‌های اقیانوس آرام و برف‌های شمالی

دودره‌بازها، گداها، نشئه‌بازها

حرامزاده‌های غربتی سالوادوری

همان‌ها که به زور و زحمت توانستند برگردند

همان‌ها که یک کوچولو خوش‌شانس‌تر بودند

برای همیشه فاقد اسناد اقامتی

هرچی‌شدکُن‌ها، هرچی‌شدفروش‌ها، هرچی‌شدخورها

آنان که اول چاقو می‌کشند،

غم‌زده‌ها، از همه غم‌زده‌ترها،

مردم من،

برادران من.

ده.

مجلۀ تری‌کنتیننتال، ۱۹۶۹: ژنرال وستمورلند، یانکی و نظریه‌پرداز جنگ‌های ویژه، در گردهمایی فرماندهان ارشد نظامی آمریکای لاتین که به‌تازگی در ریو دو ژانیرو برگزار شد، گفت: «بالا بردن پرستیژ نیروهای مسلح بومی شرط چشم‌پوشی‌ناپذیر پادشورش ضدکمونیستی‌ای است که ایالات متحده برای قاره طراحی کرده است.»

یازده.

دانستنی‌هایی برای توریست‌ها: السالوادور سرجمع مساحتی برابر با ۲۱ هزار و ۳۹۳ کیلومتر مربع و جمعیتی برابر با سه میلیون و ۷۵۰ هزار نفر دارد. هندوراس مساحتی برابر با ۱۴۱ هزار کیلومتر مربع دارد و سکنۀ آن دو میلیون و ۲۵۰ هزار نفرند. همچنان که جمعیت ساکن در هر کیلومتر مربعِ هندوراس ۱۵ نفر است، این رقم برای السالوادور حدود ۱۷۸ نفر است. رئیس‌جمهور هندوراس ژنرال اُزوالدو لوپز آریانو است، تعلیم‌دیده در آکادمی‌های نظامی ایالات متحده. رئیس‌جمهور السالوادور ژنرال فیدل سانچز هرناندز است، تعلیم‌دیده در آکادمی‌های نظامی ایالات متحده، ناظر نظامی منصوب توسط نمایندۀ ایالات متحده در سازمان ملل متحد برای مناقشۀ کره، و رئیس سابق هیئت دفاعی میان‌قاره‌ای.

دوازده.

گواتمالا، سی‌ویکم مه ۱۹۶۹ (گزارشی از خبرنگار برون‌مرزی روزنامۀ انگلیسی اکونومیست). تحلیلگران بین‌المللی چشم‌اندازهای خوشبینانه‌ای از آمریکای مرکزی ترسیم می‌کنند: از یک سو در نتیجۀ چیرگی ‌یافتن دولت سانچز در السالوادور، روندی شامل خشونت محدود، تقریباً دو سال اعتصاب کارگری در مقیاس ملی (که در چهل سال گذشته در کشور نظیر نداشته)، و از سوی دیگر در پی اعلام از میان‌ برداشته ‌شدن جنبش انقلابی توسط دولت نظامی گواتمالا، جنبش انقلابی‌ای که در حال بر هم ‌زدن آرامش کشور بهار ابدی بود. با این همه، در هندوراس دولت آریانو هنوز نتوانسته تمام‌وکمال خود را تثبیت کند، امری ناشی از حضور جنبشِ دهقانی-زراعیِ قدرتمندی که ممکن است به‌سوی اشکال خشونت‌آمیزتر مبارزه گام بردارد، و همچنین یک جبهۀ لیبرالی مصمم علیه دست‌راستی‌ترین بخش‌های نیروهای مسلح و در نهایت نارضایتی روبه‌رشد میان دانشجویان و معلمان که به شکل‌گیری اعتصاب و اخلالگری انجامیده است.

سیزده.

بیانیۀ رسمی ریاست‌جمهوری هندوراس: دولت هندوراس، در اتفاق با نظم روزگار و با اهتمامی منحصراً معطوف به عظمت ملت، بدون ذره‌ای سرپیچی از سازوکار دموکراتیک تقنینی و بی هیچ‌گونه دستکاریِ حقوق مالکیت خصوصی و کسب‌وکار آزاد، بدین‌وسیله اصلاحات ارضی در سراسر کشور را اعلان و ابلاغ می‌دارد.

چهارده.

تک‌گویی یک برنامه‌ریز هندوراسی، در آن واحد ترقی‌خواه و ماهر (نسخۀ اورلاندو فرناندز): «برای پیاده‌سازی اصلاحات ارضی‌ای که مدنظر ائتلاف وحدت برای ترقی است باید یک‌سری زمین توزیع کنیم. بالا پایین ‌کردن دارایی‌های یونایتدفروت کمپانیِ ایالات متحده قدغن است. مسئله این است که کدام زمین را توزیع کنیم. اگر به دارایی‌های بورژوازی زمین‌دار کله‌گندۀ هندوراسی دست بزنیم، اصلاحات ارضی کمونیستی از آب در خواهد آمد. دست‌بردن در جنگل‌های ملی‌مان بسیار هزینه‌بر خواهد بود. این‌ها یعنی تنها زمین‌های باقی‌مانده همان‌هایی‌اند که مهاجران سالوادوری رویشان کار می‌کنند، چیزی حدود ۳۷۰ هزار هکتار. اگر این گواناکو[4]ها را اخراج کنیم حس میهن‌پرستی‌مان را نشان داده‌ایم، چرا که داریم زمین‌های گرفتار در دست اجنبی را برای هندوراسی‌ها احیا می‌کنیم. می‌گویید یونایتد فروت کمپانی هم اجنبی است؟ چون یانکی‌اند؟ بی‌ربط. ریاضیِ ساده است: سالوادوری‌هایی که با سکونت در زمین‌های هندوراسی موجب تهدیدند سیصدهزار نفرند. یانکی‌های ساکن اینجا به ۳۰۰ هزار نفر نمی‌رسند و همان‌هایشان هم به ما در متمدن ‌شدن یاری می‌رسانند. حتی بهتر، چنین کاری روحیۀ عملگرایانۀ ما را روشن‌تر خواهد کرد: ما همچون اصلاحگران ارضی یانکی جلوه خواهیم کرد که زمین‌های درآمده از چنگ سرخپوست‌ها را بذل و بخشش کردند. و دست آخر، برای آن که نشان دهیم رادیکالیم، اعلان خواهیم کرد که اخراج سالوادوری‌ها بدون هیچ غرامتی صورت خواهد پذیرفت.»

پانزده.

ایدۀ درخشان یک وکیل هندوراسی: «اگر بر آنیم که زمین سالوادوری‌هایی که ساکن هندوراس‌اند را بالا بکشیم، تنها کاری که باید انجام بدهیم این است که مادۀ ۶۸ قانون اصلاحات ارضی را اجرایی کنیم و تصریح کنیم که تنها هندوراسی‌های از بدو تولد مجاز به انتفاع از اصلاحات‌اند. و به منظور بیرون ‌کردن سالوادوری‌ها از کشور، تنها لازم است قوانین مهاجرتی را به‌صورت گسترده اجرایی کنیم.»

شانزده. شعر

قوانین گذاشته می‌شوند

برای فقرا که از آن تبعیت کنند

قوانین به دست اغنیا گذاشته می‌شوند

که اندک نظمی به بهره‌کشی بدهند.

فقرا تنها تبعیت‌ کنندگان قوانین تاریخ‌اند.

آن هنگام که فقرا قوانین را بگذارند

اغنیا دیگر نخواهند بود.

هفده.

تگوسیگالپا، ژوئن ۱۹۶۹. هندوراس در نخستین بازی یک جدال رفت‌وبرگشت برای تعیین تیم صعودکننده به جام جهانی دو بر یک السالوادور را شکست داد. شب قبل از بازی، سربازان هندوراسی و صدها ماشین‌دار بیرون هتل محل اسکان بازیکنان سالوادوری ردیف شده بودند، آتش‌بازی می‌کردند و با بلندگو صدا پخش می‌کردند تا مانع خوابیدن آن‌ها شده بلکه فردا خسته بیدار شوند.

هجده.

سان‌سالوادور، هفتۀ اول ژوئن (هیئت تحریریۀ لا پرسنا گرافیکا). زمین‌دار و بیزینس‌من سرشناس سالوادوری، دُن آتانسیو گیرولا آلوارز گفته‌های شدیداللحنی را با روزنامۀ ما درخصوص اوضاع هندوراس در میان گذاشت. آقای گیرولا اظهار داشت که «مسئلۀ اصلاحات ارضی، مادامی که در کشوری دیگر صورت بگیرد، برای ما علی‌السویه است. چیزی که نمی‌فهمم این است که چرا باید خودمان را درگیر سرپا نگه‌ داشتن اصلاحات ارضی در هندوراس کنیم. اگر ژنرال لوپز آریانو می‌خواهد با چپول‌بازی عوام‌فریبی کند، تا جایی که مزاحم همسایه‌هایش نشود کسی کاری به کارش ندارد. اگر قرار باشد ۳۵۰ هزار سالوادوریِ ساکن هندوراس که با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشته‌اند، به کشورمان برگردند، بیکاری ۳۵۰ هزار برابر خواهد شد و اوضاع مملکت تا یک قدمی انقلاب خواهد آمد. و جلوی این اتفاق باید گرفته شود. مهم نیست چقدر هزینه داشته باشد.» [این اظهارات منتشر نشدند، چرا که به تعبیر مدیرمسئول لا پرسنا گرافیکا «مشکل‌ساز» بودند.]

نوزده.

تگوسیگالپا، هفتۀ اول ژوئن (ال دیا، بخش اخبار صبحگاهی). وزیر دارایی هندوراس گفت: «سالوادوری‌های غیرقانونی باید هندوراس را ترک کنند. سروکله‌زدن با جمعیت سالوادوری را به خود السالوادور واگذار کنیم.»

بیست.

سان‌سالوادور، هفتۀ اول ژوئن ۱۹۶۹ (ال موندو). رئیس جامعۀ توسعۀ صنعتی، مهندس گابریل پونس، تأکید دارد که جدی‌ترین مشکل السالوادور بیکاری است: از هر سه نفر، دو نفر کار ندارند.

بیست‌ویک.

واشینگتن، هشتم ژوئن ۱۹۶۹ (آسوشیتد پرس). رایزن عملیات‌های ویژۀ پنتاگون ژنرال تئودور سی. هندکرچیف در حضور کمیته‌ای از نمایندگان کنگره اعلام داشت که «از منظر نظامی، حلقۀ ضعیفِ دستگاه امنیتی ما در آمریکای مرکزی ارتش هندوراس است.» وی افزود: «فرماندهی هندوراس نمی‌فهمد که اکنون در نیمۀ دوم قرن بیستم به سر می‌بریم.»

بیست‌ودو.

سان‌سالوادور، پانزدهم ژوئن ۱۹۶۹ (آژانس فرانس پرس). گزارش‌های وارده از هندوراس حاکی از این‌اند که گروه‌های شبه‌نظامی هندوراسی، از جملۀ آن‌ها دارودستۀ راست ‌افراطی موسوم به لا مانچا براوا، در حال اخراج خشونت‌آمیز صدها کشاورز سالوادوری که سال‌ها از جاگیرشدن‌شان در این اراضی می‌گذرد، از زمین‌های خویش‌اند. صحبت از چندین فاجعۀ انسانی به میان آمده است. خانواده‌های سالوادوری با عبور از مرز کم‌کم در حال رسیدن به کشورشان‌اند، اتفاقی که به آغاز کوچ دسته‌جمعی[5] گسترده‌ای می‌ماند و ممکن است شامل حال همۀ جمعیت سالوادوری ساکن هندوراس شود.

بیست‌وسه.

سان‌سالوادور، شانزدهم ژوئن ۱۹۶۹ (پرسنا لاتینا). خبرگزاری‌های سالوادوری کارزار عظیمی را علیه قساوت‌های ادعایی رقم‌خورده در حق سکنۀ سالوادوری اخراج‌شده از هندوراس و خلع‌یدشده از زمین‌هایشان به راه انداخته‌اند. روزنامۀ ال موندو از به‌قتل‌رسیدن صدها سالوادوری، تجاوز به زنان توسط اوباش هندوراسی و آتش‌زدن آلونک‌ها همراه با سکنه‌شان گزارش می‌دهد. ال موندو مصاحبه‌ای با زنی سالوادوری را ضمیمه کرده است که در آن زن می‌گوید با پای پیاده از هندوراس به اینجا آمده و از جنگل‌ها و رودها عبور کرده و پستان‌هایش توسط اعضای لا مانچا براوا بریده شده است. خشم به جان مردمان السالوادور افتاده است. ال موندو روزنامه‌ای نیمه‌رسمی متعلق به یک ابرشرکت[6] است که صاحبانش از چهره‌های شناخته‌شدۀ دولت سانچز اند.

بیست‌وچهار.

سان‌سالوادور، هفدهم ژوئن ۱۹۶۹ (آژانس فرانس پرس). رسانه‌های ملی یکصدا از دولت سانچز خواهان‌اند: «بایستی اقدامات قاطعانه‌ای علیه هندوراس صورت بپذیرد.»

بیست‌وپنج.

واشینگتن، بیستم ژوئن ۱۹۶۹. السالوادور هندوراس را متهم به «نسل‌کشی از طریق کوچاندن اجباری» کرد. هندوراس زیر بار اتهام‌ها نرفت و السالوادور را متهم به توطئه‌چینی و تخاصم علیه مام میهن کرد. کاستاریکا، گواتمالا و نیکاراگوئه پیشنهاد میانجی‌گری برای حل مناقشه را داده‌اند. گزارش‌هایی موجودند از درگیری‌های پراکنده میان گشت‌های مرزی هندوراس و السالوادور. در میان گروه‌های عموماً مطلع‌تر شایعاتی مبنی بر قطع قریب‌الوقوع روابط دیپلماتیک بین دو کشور جریان دارند.

بیست‌وشش.

سان‌سالوادور، بیست‌وسوم ژوئن ۱۹۶۹ (یونایتد پرس اینترنشنال). در استادیوم ملی سان‌سالوادور، تیم ملی السالوادور با نتیجه دو بر یک هندوراس را شکست داد و باعث شد نتیجۀ مجموع دو بازی برای صعود به جام جهانی به تساوی کشیده شود. بازیکنان هندوراسی با فولکس‌واگن‌های شخصی و در اسکورت سربازهای مسلح به مسلسل به استادیوم رسیدند و اسکورت آن‌ها را تا لحظۀ ورود به زمین نیز همراهی کرد. شب قبل از مسابقه، گروهی از سالوادوری‌ها به رهبری ریاست اطلاعات کشور و سرکردۀ گارد ملی السالوادور، ژنرال خوزه آلبرتو مدرانو (که مخالفان سیاسی‌اش از او تحت عنوان آدمِ سی‌آی‌اِی در کشور یاد می‌کنند)، روبه‌روی هتل محل اسکان بازیکنان تیم ملی هندوراس آمدند و تلاش به ایجاد مزاحمت کردند تا جلوی خواب آن‌ها را بگیرند. مزاحمت‌ها به‌مرور چند برابر شد و پلیس سرانجام به تماشاگران گذری شلیک کرد. دو غیرنظامیِ شناسایی‌نشده کشته و هفت دانشجو بازداشت شدند. در نزدیکی صحنۀ ایجاد مزاحمت، یک عدد کوکتل مولوتف درِ ورودی ساختمان ادارۀ پست را به آتش کشید. در استادیوم ملی، تعدادی هندوراسی که برای تشویق تیم ملی‌شان آمده بودند از جانب هوادارهای سالوادوری بدرفتاری و توهین دیدند. هنگام اجرای سرود ملی هندوراس توسط گروه موسیقی، بسیاری از هواداران تیم ملی السالوادور سوت زدند یا سرود را با شعر موهنی بر همان وزن خواندند. بازی تعیین‌کننده در زمینی بی‌طرف، فرضاً در گواتمالا یا مکزیک، برگزار خواهد شد.

بیست‌وهفت.

در تگوسیگالپا برچسبی برای شیشۀ جلویی ماشین توسط شرکت‌های معینی به فروش می‌رسد، از جملۀ آن‌ها شرکتی آمریکایی که تولید و توزیع پماد گلوستورا را به عهده دارد: «هندوراسی! یه چوب بردار و باهاش یه سالوادوری بکش.»

بیست‌وهشت.

سان‌سالوادور، بیست‌وپنجم ژوئن ۱۹۶۹ (آسوشیتد پرس). السالوادور تصمیم به قطع روابط دیپلماتیک با هندوراس گرفته است. ال موندو در سرمقاله‌اش آورده که السالوادور باید وظیفۀ خطیرِ با زور متمدن‌کردن هندوراس را انجام دهد. والدو چاوز ولاسکو، سردبیر روزنامه، وکیل، دیپلمات، شاعر و نویسنده، در ادامه می‌نویسد: «چه‌بسا این همان سرنوشتی باشد که مشیت الهی برای السالوادور در آمریکای مرکزی مقدر کرده است، همانند اسرائیل در میانۀ عالم ظلمانی اعراب.»

بیست‌ونه.

تأملات یک نویسندۀ پیر سالوادوری، مخالف سیاسی و لیبرال دموکرات، معروف میان خواننده‌ها به طعنه‌پردازی: «هم‌اکنون به ما می‌گویند که السالوادور قوم برگزیدۀ خداوند برای آوردن پیشرفت به آمریکای مرکزی است، که سنگ هم اگر از آسمان ببارد تقدیر همین خواهد بود. می‌گویند ما همان بنی‌اسرائیل‌ایم در این برزخ دریایی[7] و هندوراسی‌ها همان اعراب‌اند. موشه دایانِ ما ژنرال فیدل سانچز است. یک‌چشمی نیست، ولی کوتوله چرا. و این کم چیزی نیست.»

سی.

سان‌سالوادور، سی‌ام ژوئن ۱۹۶۹ (آژانس فرانس پرس). اخراج سالوادوری‌ها از هندوراس فزونیِ چشم‌گیری یافته است. اطلاعات منتشره از منابع رسمی نشان می‌دهند که بیش از ۷۵ هزار سالوادوری هم‌اکنون به قلمروهای ملی بازگشته‌اند و اینکه سرعت این اخراج ساعت به ساعت در حال افزایش است. در اظهاراتی منتشرنشده از جانب روزنامه‌های محلی، زمین‌دار و صنعتگر سرشناس دُن امتریو رگالادو بورجی چنین گفت که «موسم تفنگ فرا رسیده است. یا آن‌را به‌سوی دولت هندوراس نشانه خواهیم رفت یا خیلی زود مجبور خواهیم شد آن را به‌سوی اضافه‌جمعیت سالوادوریِ کشور نشانه برویم.»

سی‌ویک.

سان‌سالوادور، یکم ژوئیۀ ۱۹۶۹ (اوپینیون استودیانتیل). سرکار خانم کارمن دِلوپز به دادگاه عالی شکایت کرد از اینکه همسرش، رهبر شناخته‌شدۀ اتحادیه‌های کارگری، آلبرتو لوپز، توسط گروهی از مردان مسلح به مسلسل در ماشینی بدون پلاک ربوده شده است، آن هم پس از آن که با صدای بلند او را به جاسوسی برای هندوراس متهم کردند. لوپز در تلاش برای فرار گلوله خورد و همسرش نیز ترس جان خویش را دارد.

سی‌ودو.

سان‌سالوادور، پنجم ژوئیۀ ۱۹۶۹ (اوپینیون استودیانتیل). دکتر خوآن دونیو آلتامیرانو، معاون حزب آشتی ملی در مجلس قانون‌گذاران، در معیت گروهی از افراد مسلح، اقدام به رعب‌افکنی در محلۀ پان‌آمریکانا کرد و دست به ربایش چندین تن دانش‌آموز و دانشجو زد و مترصد به‌گلوله‌بستن آن‌ها، به اتهام هندوراسی‌بودن و تلاش برای توزیع آب‌نبات‌های مسموم میان کودکان سالوادوری، در دره‌ای در همان نزدیکی شد. اهالی منطقه و والدین مقیم آنجا جلوی اجرای این اعدام‌ها را گرفتند. جناب معاون، دونیو آلتامیرانو، هیچ نشانی از تحت تأثیر الکل یا مواد مخدر بودن نداشت.

سی‌وسه.

سان‌سالوادور، سیزدهم ژوئیۀ ۱۹۶۹ (آسوشیتد پرس). آمریکایی‌ها به ماه رسیدند: این خبری بود که در روزنامه‌های سان‌سالوادور توسط خبرهای تنش با هندوراس از سرخط خبرها کنار زده شد. در یک سخنرانی عمومی و خطاب به ملت، رئیس‌جمهور السالوادور در حاشیه گفت: «اکنون قدم ‌زدن بر روی ماه از قدم‌ زدن در خیابان‌های هندوراس امن‌تر است.»

سی‌وچهار.

هجوم به هندوراس از دو جبهه از جانب نیروهای سالوادوری.

در تاریکی، سان‌سالوادور چشم‌انتظار حمله است

از جانب نیروی هوایی هندوراس.

گزارش‌هایی از درگیری‌های خونین در نواحی مرزی.

پیشروی سریع ارتش السالوادور.

نبردهایی هوایی که از جنگ دوم جهانی تا کنون نظیرشان را ندیده‌ایم.

استراتژی السالوادور: اشغال قلمرو

به هدف تحمیل خواسته‌هایش در مذاکره.

پارادوکس جنگ: شمار کشته‌های غیرنظامی گزارش‌شده از شمار سربازان کشته ‌شده بیشتر است.

واشینگتن اعلام می‌کند که سازمان کشورهای آمریکایی مداخله خواهد کرد

تا صلح را تحمیل کند.

سازمان‌های مارکسیستی در هندوراس و السالوادور از دولت‌هایشان حمایت «انتقادی» می‌کنند

و فراخوان اتحاد ملی علیه دشمن‌هایشان می‌دهند.

ارتش السالوادور تکه‌های فراوانی از قلمروی هندوراس را اشغال می‌کند.

سرتیتر یک روزنامۀ سالوادوری:

«حالا یک بندر مشرف به اقیانوس اطلس خواهیم داشت.»

مقاله‌ای کوتاه در یک روزنامۀ سالوادوری:

«نکند بخواهند گولمان بزنند؟

چیزی تبهگن برجا است در کشور دانمارک[8].»

دانشجویان سالوادوری خواهان پیوستن به ارتش

برای دفاع از میهن‌اند

دانشجویان هندوراسی هم همین‌طور.

گروه کوچکی از دانشجویان پزشکی و

یک فیزیولوژیستِ سابقاً رئیس دانشگاه:

تنها کسانی در السالوادور که مدعی‌اند

که جنگ دستاویز طبقات مسلط

و امپریالیسم سالوادوری است.

ارتش السالوادور در هفتادوپنج کیلومتریِ تگوسیگالپا.

سازمان کشورهای آمریکایی تقاضای آتش‌بس دارد.

نیروهای السالودور تنها در این صورت عقب خواهند نشست که تضمین شود

که ۳۵۰ هزار سالوادوری در هندوراس خواهند ماند (یا به آنجا برخواهند گشت).

«اما لازم است تکلیف سریعاً روشن شود»—چنین است اصرارهای

زمین‌دار سرشناس سالوادوری دُن ماریو دوئناس مِسا—

«چون دیپورت‌شده‌ها دسته‌دسته در حال آمدن‌اند.

باید جلوی آنان را نیز بگیریم. اگر جنگ

وارد فاز مذاکره شود و کش بیاید

ناچاریم از گلوله استفاده کنیم تا متوقف‌شان کنیم

این سالوادوری‌های نمک‌نشناس را، که تازه یادشان آمده

که وطنی دارند و می‌خواهند بیایند

نان بچه‌های ما را ببرند.»

نمایندگان سازمان کشورهای آمریکایی وارد السالوادور و هندوراس می‌شوند.

دولت السالوادور در حال راه‌اندازی

سیستم‌های اعانۀ فراگیر برای خرید تسلیحات تازه از خارج است؛

اوراق قرضۀ «شرافت ملی» به فروش می‌رسند.

میانگین سربازهای پیاده‌نظام هندوراس در جنگ مسلح‌اند به

تفنگ گلنگدنیِ اسپرینگفیلد که متعلق به جنگ اول جهانی است.

سربازان سالوادوری از ژ-۳ اتوماتیک ساخت آلمان غربی استفاده می‌کنند

با خشاب‌های بیست‌گلوله‌ای و سی‌گلوله‌ای

اولین سربازان سالوادوری حاضر در عملیات مرخصی می‌گیرند

و از میدان نبرد به پایتخت می‌آیند،

با شأنی همچون قهرمانان.

سازمان کشورهای آمریکایی پیشنهاد تسویه ‌حساب از خلال مذاکره را می‌دهد.

دولت السالوادور دولت هندوراس را متهم می‌کند به

کمونیست‌ بودن و دریافت امداد از فیدل کاسترو

و چریک‌های گواتمالایی.

دولت هندوراس دولت السالوادور را متهم می‌کند به

کمونیست‌ بودن و دریافت امداد از فیدل کاسترو

و چریک‌های گواتمالایی و

نیکاراگوئه‌ای.

سربازانِ بازگشته از میدان نبرد به پایتخت السالوادور

شایعات مختلفی پراکنده‌اند درخصوص بزدلی افسرها حین جنگ

و درخصوص قساوت‌های رقم‌خورده علیه

جمعیت غیرنظامی هندوراس؛ مرخصی‌ها لغو می‌شوند. استراحت و تفریح برای نیروهای مسلح

من‌بعد در نزدیکی میدان نبرد تعریف خواهد شد. فرماندهی آماد ارتش السالوادور

شروع به اجرایی‌ ساختن عملیات «ماهتاب» کرده است.

در جریان یکی دیگر از

اقدامات تفریحی و تفرجی، هشتصدوپنجاه تن روسپی

به جبهه اعزام شده‌اند.

هر دو ارتش آتش‌بس را می‌پذیرند. مقرر می‌گردد که مذاکرات

با عقب‌نشینی نیروها کلید بخورد.

سی‌وپنج. چند پرسش

«السالوادور دولت لوپز آریانو را به نسل‌کشی متهم می‌کند. دولت السالوادور، با یاری صلیب سرخ و با امدادرسانی‌های مؤثر از طرف همۀ مردم، شروع به ارائۀ خدمات فوری به آوارگان می‌کند: به آن‌ها غذا و کمک برای یک الی حداکثر دو روز رسانده می‌شود و سپس در سرتاسر کشور با انگیزۀ بازگشت به اصل و نسب خویش پراکنده خواهند شد... اگر دولت قادر به حل مشکلات ۱۷ ‌هزار نفر اولِ بازگشته از هندوراس نبوده، چه راه‌حلی قرار است برای بازگشت قریب‌الوقوع صد یا دویست یا سیصد هزار سالوادوری داشته باشد؟» لوییس فوئنتس ریورا، مناقشۀ هندوراس-السالوادور، ۱۹۶۹.

«چرا دولت السالوادور تصمیم گرفت به هندوراس حمله کند به جای آن که صبر کند و ببیند گزارش کمیسیون حقوق بشر سازمان کشورهای آمریکایی چه می‌گوید؟» همان.

(«... موضع سازمان کشورهای آمریکایی مقبولِ هندوراس نبود، و در عین حال سازمان بنا نداشت دولت هندوراس را نسل‌کش معرفی کند و بدین‌ترتیب اقدامات مشخصی را برای جلوگیری از بازگشت سالوادوری‌ها به کار ببندد. در واقع، گزارش کمیسیون حقوق بشر السالوادور را بیش از هندوراس محکوم می‌کرد: در گزارش انفعال هر دو دولت در اجتناب از بروز تنش‌های فوتبالی محکوم شده‌اند، به‌ویژه دولت السالوادور که مجال به ایجاد مزاحمت‌های بزرگ‌تری داد، و تأکید شده است دولت این کشور نتوانسته تمهیدات مؤثری برای غیرضروری‌کردن آواره‌شدن سالوادوری‌ها به هندوراس تدارک ببیند. به بیان دیگر، گزارش از ساختار درونی السالوادور به‌عنوان یکی از دلایل مهاجرت انتقاد می‌کند...») همان.

یک واقعیت مهم: در هفته‌ای که جنگ بود، رادیوی السالوادور (در کنار مخابرۀ اطلاعات غلطی همچون اینکه فلان شهر یا بهمان شهر تسخیر شده است) پیوسته سالوادوری‌های ساکن هندوراس را فرامی‌خواند به «انجام وظیفه‌هایشان،» یعنی اقدام به خرابکاری و امدادرسانی به نیروهای السالوادور. حتی یک ایستگاه رادیویی مستقر در هندوراس (که ادعا می‌شود دست سالوادوری‌هاست) چنین فراخوان‌هایی پخش کرد. در شرایط جنگی، گزاره‌هایی از این دست صرفاً در حکم دعوتی بودند از هندوراسی‌ها به مضاعف‌تر از مضاعف کردنِ بگیروببندها و انتقام‌جویی‌هایشان از سالوادوری‌های ساکن هندوراس؛ فراخوانی برای قلع‌وقمع ‌کردن‌شان. اگر برای این اعلام جنگ شد که از حیات و دارایی سکنۀ سالوادوریِ هندوراس دفاع شود، چطور می‌توانیم این فراخوان به خودویرانگری را بفهمیم؟ آن جمعیت غیرنظامی بی‌دفاع چگونه می‌توانست با ارتش هندوراس بجنگد؟ ممکن است هدف اصلی اعلام جنگ جلوگیری از بازگشت آن سالوادوری‌ها به کشورشان بوده باشد؟ آنان مختارند در هندوراس بمانند یا بمیرند، اما هرگز نباید به خانه برگردند. همان.

السالوادور تصریح کرد که پیش از دادن دستور عقب‌نشینی به نیروهایش، دولت هندوراس باید الف.) حیات و دارایی سالوادوری‌های ساکن هندوراس را تضمین کند و ب.) عاملان آزار و اذیت ایشان را تنبیه کند. سرانجام نیروهای سالوادوری عقب نشستند بی آن‌که این دو شرط محقق شوند. اگر از حیث نظامی کنترل وضعیت در اختیار السالوادور بود و اگر آن‌ها علناً موضع سازمان کشورهای آمریکایی را پس زده باشند، چه عاملی باعث عقب‌نشستن آن نیروها شد؟

چه کسانی—چه نیروهایی—در نتیجۀ درگیری میان هندوراس و السالوادور با آورده‌های ملموس از صحنه خارج شدند؟

سی‌وشش. تأمل

هیچ «اسرار تاریخ»ای در کار نیست،

جعل‌های تاریخ‌اند که وجود دارند،

دروغ‌هایی از جانب آنان که تاریخ را می‌نویسند.

تاریخِ «جنگ فوتبالِ» کذایی را

سی‌آی‌اِی و پنتاگون نوشته‌اند

و سازمان‌های اطلاعاتی دولت‌های

السالوادور و هندوراس

و میرزابنویس‌های الیگارشی‌های هر دو کشور،

ایجنت‌های تبلیغاتی صنایع ادغام اقتصادی

اینکاره‌های روابط عمومی و بازاریابی در آمریکای مرکزی

سرمقاله‌های خردمندانه و عموماً بی‌نام

و وقایع‌نگاران و خبرنگارانِ

دستگاه رسانه‌ای عظیم برزخ دریایی (من‌جمله تلویزیون و رادیو)،

واحدهای اطلاعات و جنگ‌افزار روانیِ

متعلق به رؤسای ستاد مشترک کمیتۀ دفاعی آمریکای مرکزی، و غیره و غیره.

جعلِ تاریخِ آن جنگ

ادامۀ آن است به طرق دیگر

ادامۀ جنگ واقعی‌ای که

با بزک ‌شدن در قالب جنگ میان السالوادور و هندوراس پرورش یافت:

جنگِ دولتِ بورژواییِ امپریالیستیِ الیگارشیک

علیه مردمان هندوراس و السالوادور.

سی‌وهفت. برخی از نتایج این درگیری (تاکنون)

بین ۲۵۰ تا ۳۰۰ هزار نفر کشته و زخمی به ازای هر ارتش

بیش از ۵۰۰۰ نفر کشتۀ غیرنظامی (عمدتاً هندوراسی).

شهرهای مرزی مختلفی در هندوراس از نقشه محو شدند

با آتش توپخانه و بازوکا.

نفرت میان مردمان دو کشورِ سنتاً خواهر.

اردوگاه‌های کار اجباری برای سالوادوری‌های ساکن هندوراس.

ده‌ها هزار سالوادوری مورد آزار و اذیت قرار گرفتند

و از سرزمین‌های خود اخراج شدند.

غارت در شهرهایی از هندوراس که تحت تصرف السالوادورند.

قتل شهروندان هندوراسی در السالوادور

به جرم هندوراسی ‌بودن.

قتل انقلابیون و مخالفان السالوادوری و هندوراسی در هر دو کشور به اتهامِ

بومیِ کشورِ «دشمن» بودن.

اعلام رقم ۲۰ میلیون دلار به عنوان هزینه‌کرد بسیج نظامی هر کشور (تدارکات، تجهیزات آسیب‌دیده و غیره.)

تحکیم موقت هر دو دیکتاتوری نظامی

بر اساس به‌اصطلاح وحدت ملی

علیه دشمنان کشور.

متزلزل‌شدن نیروی چپ سازمان‌یافتۀ هر دو کشور

توسط موج شوونیسم[9].

چنددستگی در دل نیروی چپ سازمان‌یافتۀ هر دو کشور

در مواجهه با انتخاب حمایت یا عدم حمایت

از دولت‌های «ملی»شان.

تمرکز انحصاری در شاخه‌های مختلف صنعتیِ

اقتصادهای السالوادور و هندوراس

در کنار ورشکستگی کمپانی‌های کوچک پرشمار

به خاطر آب‌ رفتن بازار تولیدات‌شان

پس از قطع تجارت میان هندوراس و السالوادور.

بالا کشیده ‌شدن بخش عمده‌ای از پول جمع‌آوری‌شده از طریق کمک‌های مردمی (با فروش «اوراق قرضۀ شرافت ملی») توسط مقامات ارشد رژیم سانچز هرناندز در السالوادور. بخشی از پولِ واقعاً تخصیص‌یافته به سرمایه‌گذاری‌های تسلیحاتی صرف خرید هلیکوپترها و سلاح‌های قدیمی شد، یعنی عملاً دورریزِ ذخایر ایالات متحده از مازاد تولیدات جنگی.

تسلیح مجدد و مدرن‌سازی ارتش السالوادور

تحت هدایت ایالات متحده.

تسلیح مجدد و مدرن‌سازی ارتش هندوراس

تحت هدایت ایالات متحده.

تقویت دستگاه‌های نظامی و امنیتی ایالات متحده

در سراسر آمریکای مرکزی.

نفوذ بیشتر نهادهای وابسته به ایالات متحده در دستگاه‌های دولتیِ

هر دو کشور از طریق برنامه‌های مشاوره‌ای

برای شرایط اضطراری، افزایش آموزش‌های فنی و غیره.

رشد شتابندۀ هزینۀ محصولات مصرفی در هر دو کشور.

نظامی ‌شدن دولت و قانون‌گذاری در هندوراس و السالوادور. ارتش تبدیل شده است به یک ابزار سرکوبگر اساسی و لازم برای توسعه، به سازندۀ سیاست داخلی و بین‌المللی هر دو رژیم، به تنها منبع قدرت در دولتِ «ملیِ» ادعایی، به نیرویی که حدوحدودِ حقوق اجتماعی و فردی را تعیین می‌کند.

افزایش بیکاری در هر دو کشور

و کاهش واقعی دستمزدهای واقعی و اسمی.

ده‌ها هزار نفر از اهالی السالوادور گرسنه و سرگردان‌اند

از هندوراس به السالوادور و از السالوادور به هندوراس. در هندوراس آنان اکنون زمینی ندارند. در السالوادور نه زمین دارند و نه کار. آن‌ها نه سالوادوری‌اند و نه هندوراسی: آن‌ها فقیرند.

 

 

پس‌گفتار مترجم

در فرازهای پایانیِ «مواد و مصالحی برای یک شعر» آمده که تاریخ بیشتر به مجموعه‌ای از جعل‌ کردن‌ها می‌ماند تا رمز و رازهایی توضیح‌ناپذیر. این گزاره برای روکه دالتون، شاعر و مبارز کمونیست سالوادوری، چیزی بیش از نوعی مکاشفه و افشاگری است و اشاره‌ای به راه‌ و روش نگریستن و شعر گفتن او نیز دارد. برای این اثر نه‌تنها آن‌قدر مهم نیست که عاقبت کدام‌ یک از این دو تیم ملی به جام جهانی آن سال صعود کردند، که حتی برد و باخت‌های آمده در آن نیز با نتایج صورت‌گرفته در جهانِ مجهز به ویکی‌پدیا همخوانی ندارد: بازی رفت را هندوراس یک-هیچ برد و بازی برگشت را السالوادور سه-هیچ، هرچند که طبق قوانین فیفا در آن ایام چنین نتیجه‌ای نیز به بازی سومی می‌انجامیده، یعنی شاعر مرتکب جعل شده اما دروغ نگفته! تمهید مدنظر دالتون برای تشریح یک تقویم عمیقاً فشرده در تمامیتش را بهتر می‌توانیم بفهمیم اگر تلویحاً از آن همچون یک شگرد سینمایی یاد کنیم، بدین ‌معنا که به ‌چنگ ‌آوردن حقیقت در روزگار سیطرۀ دوربین‌ها و خبرگزاری‌های رقیب در نخستین نگاه لاجرم همچون سرهم‌ کردن تکه‌پاره‌هایی از وقایع و بیرون‌ کشاندنشان از منجلاب خون و دروغ و سلطه و بهره‌کشی جلوه خواهد کرد. به بیان دیگر، اگر بخواهیم در قامت یک روش—و متعاقباً یک سیاست—قصۀ میلیون‌ها تیپاخورده را در کلیتِ سیاره‌گسترِ آن تعریف کنیم هیچ «مواد و مصالحی» در اختیار نداریم جز خرده‌شیشه‌های حاصل از شکستن‌های گهگاهی کلیت نظم مستقر، یعنی نظم جهان‌گستر سرمایه‌دارانه و امپریالیستی.

از یک زاویه، که همان زاویه‌دید شاعر باشد، اصلاً مهم نیست که بازی‌های رفت‌وبرگشت چندچند شده‌اند، چون برای او کل همین قالب‌بندی وقایع تحت عنوان «جنگ فوتبال» فاقد اعتبار است. تاریخ مدرن نیمکرۀ غربی سیاره حکایتی است که اگر آن‌را همچون کتابی فرض کنیم، کلمات استعمار و نژادپرستی و کودتا و نسل‌کشی از فرط تکرار در نمایه‌اش درج نمی‌شدند. ایستادگی مردمان ستم‌کش آمریکای لاتین در برابر اشکال گوناگون سلطه نیز، با همۀ اوج‌های ستودنی و فرودهای کمرشکن‌اش، عمری به درازای همین تاریخ دارد. دالتون در «جنگ ادامۀ سیاست به طرق دیگر است...» روی بازه‌ای بسیار کوتاه و در عین حال پرحادثه از این تاریخ دست گذاشته است، چیزی کمتر از دو ماه: دولت‌های هندوراس و السالوادور، که عملاً بیش از آن که دو دولت ملی و مستقل باشند تنها دو جلوۀ صرف‌اند، از اصل رقابت سرمایه‌دارانه (یا همان «برادران متخاصم» به قول مارکس) در دورۀ سیادت ایالات متحده بر نظم امپریالیستی جهانی، چند صدهزار نفر سالوادوری و هندوراسی بینوا را بزِ بلاگردانِ اوضاع اقتصادی کشورهایشان می‌کنند.

شگردِ نوعاً بصریِ روکه دالتون در اینجا اتکای سنگینی دارد به سرخط اخبار آن روزها و صدالبته منابع آن اخبار. جملۀ معروف گدار و حاشیه‌زدن هانکه به این جمله را به خاطر بیاوریم: فیلم بیست‌وچهار دروغ بر ثانیه است که می‌تواند به خدمت حقیقت یا دروغ درآید. هر برشی یا، اگر این‌طور دوست دارید، هر کات‌زدنی یک‌ جور دروغ است، یا به تعبیر دالتون نوعی جعل تاریخ. خبرها در روزگار وفور سرسام‌آور رسانه‌ها فقط برای مصرف ‌شدن تولید می‌شوند. توجه و حضور ذهن مخاطبْ پاسوزِ نوعی وفاداری فکری به برند (در اینجا خبرگزاری‌ها) می‌شود. مجادله میان اندیشمندان و مبارزان سرمایه‌ستیز بر سر اینکه آیا شکل‌های توده‌گیرِ ارتباط با مخاطب، آن هم در زمانۀ تولید انبوه همه‌چیز، قابل‌دفاع‌اند یا نه برای امروز و دیروز نیستند[10]. هرچند شخصاً کنجکاوم بدانم اگر برای نمونه والتر بنیامین یا برتولت برشت زنده می‌بودند در برخورد با چیزهایی مثل ایران‌اینترنشنال، که در یک جامعۀ بشریِ اندکی سالم‌تر از جهان کنونی نه‌تنها تمام دست‌اندرکاران ویرانی‌طلب و سادیستش که همچنین اکثر بینندگان مسخ‌شدۀ برنامه‌هایش باید وارد یک فرآیند درازمدت بازپروری می‌شدند، چه می‌گفتند.

به نظر می‌رسد انتخاب روکه دالتون، فارغ از کم‌وکیف آن، به هیچ عنوان از جنس کناره‌جویی مطلق از این فرم‌های توده‌گیر نباشد. به قول مترجم انگلیسیِ «مواد و مصالحی برای یک شعر»، روکه دالتون همان‌قدر که ممکن است به این فیگور بی‌آزار فروکاسته شود که «شعر همچون نان برای همگان است»، در جایی مثل همین اثر می‌کوشد تیغ توده‌گیری‌اش کُند نشود و عملاً آدم‌ها و گماشته‌های سازمان سیا در هندوراس و السالوادور را یکی‌یکی نام می‌برد. حتی در عنوان هوشمندانۀ اثر نیز می‌توان دغدغۀ تاریخ‌داشتن و منفک ‌نبودن فرم از تاریخ را نزد دالتون رصد کرد، مثلاً در همین که سعی می‌کند تکملۀ ولادیمیر ایلیچ اولیانوف بر بصیرت بورژواییِ کارل فون‌کلاوزویتس (و مثل همۀ بصیرت‌های بورژوایی، از فرط تکرار تهی‌شده از معنا) را روزآمد و زمینه‌مند کند. احساس می‌کنم صحبتم را به سرانجام درستی نرسانده‌ام ولی اوضاع تمرکزم هم فاجعه‌تر از آن است که بخواهم به چفت‌وبست‌دارتر کردن بحثم فکر کنم. در نتیجه با شعر کوتاهی از دالتون حرفم را تمام می‌کنم.

*        *        *

سازمان کشورهای آمریکایی

رئیس‌جمهور کشورم

در همین لحظه

نامش کلنل فیدل

سانچز هرناندز است.

اما ژنرال سوموسا،

رئیس‌جمهور نیکاراگوئه

نیز رئیس‌جمهور کشورم است.

و رئیس‌جمهور پاراگوئه،

ژنرال اشتروسنر

نیز یک ریزه

رئیس‌جمهور کشورم است،

هرچند کمتر از

رئیس‌جمهور هندوراس،

یعنی ژنرال

لوپز آریانو،

و بیشتر از رئیس‌جمهور هاییتی،

یعنی موسیو دووالیه.

و رئیس‌جمهور ایالات متحده

بیشتر از رئیس‌جمهور کشورم

رئیس‌جمهور کشورم است

همانی که

آن‌چنان که گفتم

در همین لحظه

نامش کلنل فیدل

سانچز هرناندز است.

 

منبع: لینک

 

[2] Campesino.

[3]  نوعی سیستم پرداخت حقوق و دستمزدِ استعماری که در تعدادی از پروژه‌های ساخت‌وساز در ایالات متحده مسبوق به سابقه است. ردیف طلایی، که حقوق و دستمزد بیشتری برایش رد می‌شود، کارگران سفیدند. ردیف نقره‌ای هم برای کارگرهای غیرسفید منظور می‌شده.

[4] Guanaco.

نیای لامای اهلی.

[5] Exodus.

[6] Corporation.

[7] Isthmus.

اشاره‌ای به موقعیت جغرافیایی هندوراس و السالوادور میان دو اقیانوس.

[8]  گفتاورد از هملت، ترجمۀ میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی. به معنای این است که یک جای کار می‌لنگد.

[9]  شکلی از دیگری‌ستیزی ملی‌گرایانه.

[10]  نمونه‌ای خوب برای کوشش در جهت طرح‌کردن مادیت‌مند بحث‌هایی از این دست می‌تواند کتاب زیبایی‌شناسی و سیاست (نشر ژرف، ترجمۀ حسن مرتضوی) باشد.