یادداشت پسنگار: من نگارش این نوشته را پیش از حملات مشترک اسرائیل و ایالات متحده به شهرها و تأسیسات هستهای ایران که به کشته شدن بیش از هزار نفر انجامید، به پایان رساندهام. از اینرو، در متن نشانی از آن جنگ سرنوشتساز دیده نمیشود. در فاصلهی میان زمان نگارش و آغاز آن جنگ، رویداد دیگری نیز رخ داد: گردهمایی «برای فلسطین» در ۲۲ مه در برابر دانشگاه تهران، در اعتراض به نسلکشی غزه. هرچند این گردهمایی کوچک بود، اما «لحظهای بود که در آن گروهی متنوع از شهروندان، بیهیچ فراخوان رسمی، مستقل از مراکز قدرت و فراتر از چارچوبهای ایدئولوژیک رایج، صدای خود را در دفاع از کرامت انسانی مردم فلسطین بلند کردند» (Shabani 2025). وقتی در بندهای بعدی از فقدانهای چپ ایران سخن میگویم، مایلم چنین دستاوردهای ظریف و ارزشمندی را نیز به یاد آورم.
بررسی واکنش ایران به مسئلهی فلسطین از زمان نکبت، از یکسو، تاریخی از همبستگی مبارزاتی را آشکار میکند و از سوی دیگر، ما را با این آگاهی اندوهبار روبهرو میسازد که چپ ایران چیزی بزرگ را از دست داده است. میان این دو وضعیت، واسطهای وجود داشت ــ و شاید این همان طنز بزرگ تاریخ خاورمیانه باشد ــ انقلاب ۱۳۵۷ در ایران. انقلابی دورانساز که در مقامِ بلوکی مقاوم در برابر نیروهای امپریالیستی و در هیئت دولتی نیرومند در حمایت از فلسطینیان، چه در صورتهای سکولار و چه مذهبی، ظهور کرد؛ اما در ادامه، خود معنای «نسبتگیری با مقاومت ضداستعماری فلسطین» را دگرگون ساخت.
اینکه دولت برآمده از آن انقلاب تا چه اندازه و به چه شیوهای به فلسطینیان یاری رسانده است، موضوعی پیچیده با فصلهای متعدد و هنوز نیازمند پژوهش است. آنچه روشنتر به نظر میرسد این است که چپ ایران ــ بهمنزلهی نیرویی مادی، گفتمانی و فرهنگی در زایش ایران انقلابی مدرن ــ دیگر از هیچ نیروی مادی یا جاذبهی فکریای برای انجام دو وظیفهی ضروری امروز برخوردار نیست: نخست، ساختن جنبشی کارگری آنقدر نیرومند که بتواند در برابر سرمایهداری الیگارشیک و فزایندهی خشن درون ایران مقاومت کند؛ و دوم، یاریرساندن به مقاومت در برابر تجاوزهای ایالات متحده و اسرائیل در منطقه که ویرانه بر ویرانه میافزاید.
جمهوری اسلامی ایران، تا حد زیادی، نیروهای واقعیِ زمینی را که زمانی از آنان آرمان فلسطین را اقتباس کرده بود، از خود بیگانه ساخته است. نیروهایی که در عوض به خدمت گرفته و سازماندهی کرده است ــ یعنی لشکری از بیکاران و مهاجران بیمدرک از افغانستان و پاکستان که در دههی ۲۰۱۰ برای جنگ در سوریه اعزام شدند
(Azizi & Vazirian, 2022) ــ نه بر پایهی کار که بر مبنای بسیج و اجبار سیاسی بوده است. در عین حال، نیروهای پیشرو درون و بیرون ایران نیز نتوانستهاند تودههای بهحاشیهرانده و روزبهروز فقیرترشدهای را که گهگاه به خیابان میآیند و با سرکوب خشونتبار روبهرو میشوند، به سوی خود جذب کنند.
نتیجهی نهایی، از میان رفتن نوعی هویت سیاسی در ایران بوده است؛ هویتی که میتوانست خود را بهصورت جمعی و با بازشناسی سرچشمههای واقعیِ پویاییاش درک کند. نمونهی بارز این وضعیت که میتوان آن را «رادیکالشدنِ غیرسیاسی» نامید، در سیاستهای اپوزیسیون برونمرزی ایران نمود یافته است؛ سیاستی که در دههی طولانی گذشتهی ایران ــ از جنبش سبز ۱۳۸۸ تا خروج نیروهای ایرانی از سوریهی فروپاشیده در سال ۲۰۲۴ ــ ذیل شعار «براندازی» (subversion/barandaazi) بهشکلی حیرتانگیز به راست چرخیده است، تا آنجا که همسویی با اسرائیل بهمنزلهی نوعی کنش مقاومت در برابر جمهوری اسلامی تلقی میشود (Shams, 2025).
صنعت جنگ، چهرههای خاص خود را از میان تبعیدیان برگزیده است (Shohadaei, 2023) و ظاهراً افراد بسیاری آنان را میستایند. اما زیر خورشید سیاه غزه ــ که همهی مرزهای منزلت، هویت و موضع را دریده و هر کس را ناگزیر از بازاندیشی در خویش کرده است ــ فرهنگ سیاسی ایران نیز ناگزیر خواهد بود از نو در برابر بازیگران و ناظران خود مورد ارزیابی قرار گیرد. و از آنجا که واژهی «فلسطین» در دهههای متمادی چنان در گفتمان رسمی سیاست در ایران رسوخ کرده که به مرز فرسودگی رسیده است، سخن گفتن از آن در نسبت با سیاست رهاییبخش، بهگونهای استثنایی دشوار شده است.
در چنین فضایی، نوشتن دربارهی ایران به زبان انگلیسی برای من امروز بیش از هر زمان دیگر آپوریتیک (دچار بنبست مفهومی و اخلاقی) است. مقصودم از «امروز» لحظهای تاریخی است که با دو رویداد سرنوشتساز مشخص میشود؛ دو رویدادی که بسیاری چیزها را در ایران دگرگون کردند: نخست، جنبش «زن، زندگی، آزادی» (WLF) که پس از مرگ مهسا (ژینا) امینی، زن جوان کرد، در بازداشت پلیس تهران در سپتامبر ۲۰۲۲ شکل گرفت؛ و دوم، عملیات «طوفان الاقصی». چند ماه پس از آنکه مبارزات تاریخی زنان و دختران در خیابانها ــ نبردی میان مرگ و زندگی در برابر مأموران ضدشورش بر سر حجاب اجباری ــ بهرغم دستاوردهای اجتماعی و سیاسی روشن، سرکوب شد، واقعهی هفتم اکتبر رخ داد.
در حوالی سالگرد حملهی فلسطینیان به شهرکهای اسرائیلی در نزدیکی مرز غزه، ویدئویی منتشر شد که خبرنگار شبکهی مستقر در لندن، «ایران اینترنشنال»، را نشان میداد که شعار جنبش را به فارسی بر دیوار خانهای ویران در غزه مینویسد (Middle East Monitor, 2024). تضادِ عریان میان پیام و رسانه ــ میان واژههای «زن»، «زندگی»، «آزادی» از یکسو، و آن بافت خفقان، محاصره، مردسالاری مرگآفرین و نابودی از سوی دیگر ــ این پرسش را پیش کشید که: چگونه ممکن است این واژهها چنین بیچونوچرا و بیاعتنا به زمینهی خود، به مغاک غزه سفر کنند؟
آسودگی خندانِ خبرنگار ایرانیِ مستقر در اسرائیل هنگام اجرای این عمل در برابر دوربین، نشان از اطمینان خاطر او به پذیرش عمومی این پیام هولناک داشت. احتمالاً خود را در حال انجام کنشی مقاومتی میپنداشت، نه در حال ارتکاب تخطیای وقیح. گفته میشود این رسانه که با سرمایهی محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، تأمین مالی میشود، میلیونها بیننده در میان خانوادههای ایرانی دارد و بیش از بیبیسی فارسی و انبوهی از شبکههای ملیِ بیاعتبار تماشا میشود (Gamaan, 2023).
آیا هیچ نیروی نمادینی در برابر این پیام ایستادگی کرد؟ ظاهراً نه. چهرههای شاخص جنبش «زن، زندگی، آزادی» نه همبستگی آشکاری با فلسطینیان نشان دادند و نه نقد رادیکالی از تجاوز اسرائیل را صورتبندی کردند تا مخاطبان خود را از همانندسازی با مهاجمان برحذر دارند. حتی برندهی جایزهی صلح نوبل و فعال برجستهای که سالها در زندان بوده و بهویژه دربارهی سلول انفرادی و مجازات اعدام در ایران سخن گفته است، در بیانیهای که از زندان اوین منتشر کرد و در آن خواستار پایان «جنگ» شده بود، هیچ اشارهای به «غزه» نکرد. پوشش رسانهای انگلیسی آن بیانیه بعدها واژهی «Gaza» را به متن افزود (IranWire, 1 November 2023).
تمام این چرخش بهسوی راست در سیاستهای جریان اصلی اپوزیسیون ایران ــ اگر نه در خود مردم ــ نشانهی گسستی شگفتانگیز از دوران پیش از انقلاب است؛ زمانی که مسئلهی فلسطین گفتمان هر دو جریان چپ مارکسیستی و روحانیت شیعهی رادیکال و همچنین روشنفکران مسلمان را شکل میداد. پژوهشهای تازه، وابستگی و دینمندی فرهنگ سیاسی ایران به مسئلهی فلسطین را از حدود زمان نکبت به اینسو روشن کردهاند (Alavi, 2019; Elling & Haugbolle, 2024; Sadeghi-Boroujeni, 2025). این پیوند در پی کودتای ۱۹۵۳ به رهبری ایالات متحده پدیدار شد؛ کودتایی که مسیر جنبش مردمیِ استقلال ملی را مسدود کرد.
در تلاشی برای گریز از انسداد کامل سیاسیِ دوران پساکودتا ــ فراتر از احزاب سنتیای که شاه سرکوبشان کرده بود ــ جنبش چریکی ایران در دههی ۱۳۵۰ تاکتیکهای مبارزهی مسلحانه را از مبارزان فلسطینی در اردوگاههای آوارگان لبنان و سوریه آموخت و از خلال آن، به درک پیوندهای عمیقی رسید که میان سرمایهداری، امپریالیسم و استعمار در منطقه برقرار بود؛ پیوندهایی که قرار بود مسیر آیندهی سیاست ایران را برای دههها تعیین کنند.
(Vahabzadeh, 2010: 12–15; Montazeri, 2024)
مسئلهی فلسطین عملاً به انقلاب در ایران یاری رساند؛ انقلابی که به اتحاد پادشاهی ایران با آمریکا و اسرائیل پایان داد. به این ترتیب، میتوان گفت ایران نیز بهنوبهی خود مسیر مسئلهی فلسطین را دگرگون ساخت؛ چراکه به نخستین دولتی بدل شد که آرمان فلسطین را بهطور رسمی در هویت سیاسی خود ادغام کرد ــ آنهم در زمانی که توافق کمپدیوید با اسرائیل، مصر را از جبههی فلسطینیان جدا ساخته بود. اما آیا این «پیروزی» همراه با نفرینی پنهان از راه نرسید؟ پس از انقلاب، مسئلهی فلسطین بهسرعت از خیابانها به نهادها و قانون در سیاست ایران منتقل شد. این دگرگونی در بستر نبردی خونین بر سر قدرت میان احزاب چپ و حزب جمهوری اسلامی در دو سه سال نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷ رخ داد. روحانیان حزب جمهوری اسلامی ناگزیر بودند با رهبری سازمان آزادیبخش فلسطین (PLO) که گرایشهایی سکولار و ملیگرا داشت، تعامل کنند. برای جلب نیروهای چپگرای چریکی که بهدرستی خود را از صاحبان حقیقی انقلاب میدانستند، حزب جمهوری اسلامی کوشید مسئلهی فلسطین را از عناصر گفتمانیِ چپگرایانهاش تهی سازد.
نمونهای گویا از این روند زمانی بود که روزنامهی رسمی حزب، جمهوری اسلامی، با تیتر «عرفات از مسلمانان جهان در برابر تجاوزات گستردهی اسرائیل یاری خواست» منتشر شد؛ در حالیکه بیانیهی ۲۶ اوت ۱۹۷۹ عرفات، مخاطبان خود را با تعابیری همچون «وجدان عمومی جهان» و «ملتهای مقاوم جهان» خطاب قرار داده بود (Alemzadeh, 2024: 12). این رویداد نمونهای عینی از ادغام حذفکننده یا حذف ادغامی بود.
تصمیمهای نادرست یاسر عرفات در لحظات کلیدی نیز این روند را تسهیل کرد: از تلاش برای میانجیگری در آزادی گروگانهای آمریکایی در جریان بحران گروگانگیری گرفته تا همسویی با متجاوز در جنگ ایران و عراق؛ همهی اینها دست روحانیت حاکم را برای مصادرهی آرمان فلسطین از چپ ایران بازتر کرد.
بهاینترتیب، واژهی «فلسطین» در زبان و گفتمان فارسی بهتدریج طنین سوسیالیستیِ نخستین خود را از دست داد و هرچه بیشتر رنگ و بوی اسلامی به خود گرفت؛ گرایشی که در دهههای بعد در رابطهی سرنوشتساز جمهوری اسلامی با جنبش جهاد اسلامی و سپس حماس به اوج رسید. این گرایشها البته روندهایی تصادفی و وابسته به زمینههای گوناگون در تاریخ فلسطین بودند که حمایت ایران خود را با آنها سازگار کرد. با اینحال، گزارشها حاکی از آناند که ماهیت این حمایت هرگز سیاستهای درونی جنبشهای فلسطینی را دیکته نکرده است.
نزار بنات، اندیشمند فلسطینی که بهدست نیروهای تشکیلات خودگردان کشته شد، گفته بود: «چه فتح، چه جبههی خلق، چه کمونیستها، هرکسی؛ [ایران] هرگز در برداشتهای ایدئولوژیک مقاومت ما مداخله نکرد» (Banat, 2021). بااینهمه، نام فلسطین در درون ایرانِ پس از انقلاب از چنین تنوع سیاسیای برخوردار نبود. با سرکوب خشونتآمیز نیروهای چپ در دههی ۱۳۶۰، سیاست مردمی در ایران ناگزیر بهسوی کنشگریِ لیبرالدموکراتیکِ حقوقمحور در جامعهی مدنیِ دوران اصلاحات (۱۳۷۴–۱۳۸۳) چرخید.
در مقابل، نیروهای حاکم بهتدریج نوعی گفتمان و سیاست امنیتی تازه را سامان دادند که پس از شکست پروژههای مداخلهجویانهی آمریکا و در خلأ ناشی از آن، به پیدایش محور مقاومت انجامید؛ محوری متشکل از نیروهای پراکندهای که هر یک با حمایت قدرتهای منطقهای یا بینالمللی در فضا معلق مانده بودند. در نتیجه، فلسطین برای امنیت ملی «بهدست» آمد، اما برای عدالت و آزادی «از دست رفت» (Alemzadeh, 2025).
از منظر امنیتی، در جهان پس از ۱۱ سپتامبر ــ زمانی که نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا کشورهای شرق و غرب ایران را مورد تهاجم قرار دادند (Gregory, 2004) ــ فلسطین در عمق میدانی مستحکم پدیدار شد که از فراز فلات ایران قابل رؤیت بود. راهبرد «دفاع تهاجمی» باعث شد ایران سیاستها و نیروی خود را فراتر از مرزها پیش ببرد و عملاً تا نزدیکی استحکامات نظامی اسرائیل در ارتفاعات جولان جلو بیاید — حرکتی که ممکن است خطر تقابل مستقیم و تشدید درگیریها را افزایش دهد. قدیمیترین متحد ایران در طول دههها، یعنی سوریه، این پیشروی را ممکن ساخت. همان مسیری که چریکهای ایرانی در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ از تهران تا بیروت برای پیوستن به نیروهای سازمان آزادیبخش فلسطین میپیمودند، در میانهی دههی ۲۰۱۰ به بزرگراهی بدل شد که نیروهای برونمرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آن رفتوآمد میکردند (Magnier, 2021).
روایت کامل دخالت ایران در جنگ سوریه ــ از تلفات انسانی و اقتصاد سیاسی تا پیامدهای ژئوپلیتیکی آن ــ هنوز گفته نشده است. بااینحال، جمهوری اسلامی مدعی است که در سطوح نظامی، فرهنگی، اجتماعی و رسانهای در حال دفاع از مرزهای خود در برابر تهاجمات امپریالیستی و صهیونیستی است. اما روشنفکران، فعالان، هنرمندان و کنشگران فرهنگی طبقهی متوسط هرگز بهطور کامل قانع نشدند.
در حالیکه رد پای ایالات متحده و اسرائیل در بسیاری از فاجعههای ملی ایران ــ از جنگ هشتسالهی ایران و عراق تا تحریمهای ویرانگر و حملات تروریستی چهار دههی گذشته ــ ثبت شده است، فلسطین از گفتمانهای سیاسیِ پیشرو در ایران غایب است؛ گفتمانهایی که روزگاری رهایی ملتها را در پیوند با هم میفهمیدند، اکنون از این پیوند تهی شدهاند.
پرسش محوری برای چپگرایان امروزِ ایران ــ که در وضعیتی بهغایت پراکنده و بیسازمان به سر میبرند ــ این است که چرا بسیاری از ایرانیان ظاهراً با بیرحمترین نیروهای جهان همسویی نشان میدهند. بخش عمدهای از پاسخهایی که به این پرسش داده میشود، نه خودِ پرسش را بهدرستی صورتبندی میکند و نه پیشفرضهایش را روشن میسازد، بلکه نتیجههایی از پیشساخته ارائه میدهد که خود پرسش را دوباره بازمیآفرینند. این پاسخها عموماً از زبانی بهره میگیرند که معمولاً در پلتفرمهای طرفدار اسرائیل به کار میرود.
برای نمونه، علی افشاری، از سازماندهندگان پیشین جنبش دانشجویی ایران که اکنون به کنشگری برای تغییر رژیم بدل شده است، میپرسد چرا در ایران همدلیای با فلسطینیان وجود ندارد، بیآنکه توضیح دهد قرار است با چه چیزی همدلی شود. علت این است که نویسنده حتی نمیتواند خودِ وضعیت را نامگذاری کند: کشتار روزانه و نسلکشی یک ملت. او این وضعیت را یا «جنگ اسرائیل» مینامد یا «درگیری»، اما برای حماس از واژهی «جنایت» بهره میگیرد و نتیجهگیریاش را در این معادله خلاصه میکند:
«جنایات هفتم اکتبر ۲۰۲۳ علیه اسرائیلیها بهدست حماس تنها مردم ایران را به یاد سیاست خارجی ایدئولوژیک، پرآشوب و پرهزینهی حکومتشان انداخت.» (Afshari, 2024)
در این مقاله، همچون چندین نوشتهی دیگر دربارهی نسبت ایران و فلسطین، نویسندگان به شعاری استناد میکنند که نخستینبار در اعتراضات ۱۳۸۸ شنیده شد:
«نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران.» (Ziaberi, 2025)
و آن را نشانهای از داوری مردم ایران دربارهی سرنوشت مسئلهی فلسطین در کشورشان میدانند. با این حال، این متون شعاری دیگر را حذف میکنند که من همان سال در خیابانهای تهران، در دل جنبش سبز، شنیدم:
«مردم چرا نشستین؟ ایران شده فلسطین.»
خاستگاه این شعار به دوران انقلاب ایران بازمیگردد. این شعار نشانگر درکی بود که فلسطین را حامل معنایی جهانشمول میفهمید؛ معنایی که هر موقعیتی را روشن میکرد که در آن جمعیتی بومی زیر فشار نیروهای دولتی یا فرادولتی خفه میشود. تداوم نسلی میان ۱۳۵۷ و ۱۳۸۸ ــ که از جمله در همین شعارهای مشترک عیان بود ــ در دههی طولانی بعدی، زمانی که ایران وارد جنگ سوریه شد، گسسته شد. رابطهی ایران با فلسطین، هم آن پیوند را ساخت و هم از میان برد.
(در مکاتبهای، اکبر معصومبیگی، روشنفکر برجسته و از سازماندهندگان باسابقهی جنبش چپ ایران، برایم نوشت که منشأ این شعار را در خیابانهای تهران دستکم از سال ۱۳۵۷ به یاد دارد و گفت پیش از آن نیز شعارهایی مشابه رایج بوده است.)
امروزه، هرچند بیانیههایی از سوی فمینیستها، هنرمندان، پژوهشگران و کنشگران ایرانی در اعتراض به نسلکشی غزه منتشر شده است (A Call to Action, 2024; Moezidis, 2025)، اما بیشترِ همذاتپنداریهای ایرانی با رنج فلسطینیان، بیش ازشم آنکه نشانهی همبستگی باشد، رنگ و بوی تصاحب و همانندسازی دارد:«ما هم داریم نسلکشی میشویم. ما هم در اشغال به سر میبریم. ما هم زیر آپارتاید (جنسی) هستیم. ما هم مستعمرهایم، حتی اگر استعمارگر ما همان رژیمی باشد که خود با انقلاب بر سر کار آوردیم.»
چنین مواضعی در اعتراضات ایرانیان از تریبونهایی چون بیبیسی فارسی یا ایران اینترنشنال اعلام میشود و پژواک آن را میتوان در آثار اخیر برخی پژوهشگران نیز دید؛ آثاری که از مفاهیمی چون «استعمار درونی» یا «آپارتاید جنسیتی» برای توصیف وضعیت ایران بهره میبرند، بیآنکه نامی از اسرائیل ببرند. (Eskandari 2023, Seltzer 2023, Elyasi 2024; for a critique, see Shohadaei and Mehrgan 2024). در بدترین حالت، همانگونه که در مقالهی افشاری (2024) دیدیم، این گرایش به معادلهای خطرناک میانجامد: حماس برای اسرائیلیها همان است که جمهوری اسلامی برای ایرانیانِ زیستهزیر سلطهی آن.
گرچه ریشهی این وضعیت تا حد زیادی در شکست نهادهای رسمی قدرت، سیاست و رسانه در ایران برای ادغامِ مسئلهی فلسطین ــ که از دل انقلاب به ارث بردند ــ در پروژههای عدالت اجتماعی در داخل کشور نهفته است، اما در این میان بخشهایی از جامعهی مدنی نیز در شکلگیری آن نقش داشتهاند. بسیاری از افراد و گروهها درگیر نوعی رابطهی وارونه و بیمارگونه با فلسطین شدهاند: رابطهای که یا در قالب انکار مطلق بروز میکند یا در شکل مصادره و همسانسازی مطلق. با ناپدید شدن چپ، امکان همبستگی میان تجربههای یگانهی ستم و امپراتوری نیز از میان رفته است. آنچه از دست رفته، خودِ امکانِ یک هویت سیاسیِ ایرانی است.
فلسطین صرفاً یک مسئلهی اخلاقی یا انساندوستانه نیست ــ زیرا در جهانی که نهادهای بینالمللی در برابر کشتارها و قحطیِ روزمره در غزه به شکلی حیرتانگیز بیتفاوتاند، این نوع اخلاقگرایی صرفاً نویدِ فاجعههای آینده را میدهد. بلکه فلسطین شیوهای از نسبتیافتن با سیاستِ شرایط مادیِ زندگی است؛ سیاستی که تمامی اشکال سوژگی و سیاسیشدن را در زیستبوم جهانیشدهی جنگها و ویرانیهای امروز در بر میگیرد. چپ ایران این حقیقت را با رنج بسیار از خلال فلسطین دریافت: ضدامپریالیسمِ بیمبارزهی طبقاتی، تهی است؛ و مبارزهی طبقاتیِ بیضدامپریالیسم، کور.
در ایرانِ امروز، این دو وظیفهی همزمان چنان بر چپ ــ یا هر سیاست واقعاً پیشرو، بهویژه جنبش زنان ــ فشار آورده که آن را تا مرز فروپاشی کشانده است. زیرا باید با این پارادوکس زیست: سرمایهداری الیگارشیکی که با سرکوب دولتی در داخل تقویت میشود، و نیروهای امپریالیستیِ نسلکُش در بیرون که همان دولتِ سرکوبگر در برابرشان ــ دستکم تا امروز ــ موضع مقاومت گرفته است.
این مقاله در قالب یک مجموعه مقاله حول مضمون «ایستادن با فلسطین» بههمت آرپان رُی در منبع زیر منتشر شد:
https://www.focaalblog.com/2025/10/06/omid-mehrgan-palestine-the-wound-a-report-on-the-iranian-reception-of-the-cause/
References
‘A Call to Action: Against the Imposed ‘New Order’ in the Middle East’. No-to-Genocide, October 2024, https://www.no-to-genocide.com/english.
Afshari, Ali. 2024. ‘Why are So Many Iranians Seemingly Indifferent to the War in Gaza?’, Stimson, May 13, 2024. https://www.stimson.org/2024/why-are-so-many-iranians-seemingly-indifferent-to-the-war-in-gaza/.
Alavi, Seyed Ali. 2019. Iran and Palestine: Past, Present, Future. New York: Routledge.
Alemzadeh, Maryam. 2024. “The Islamic Republic Party and the Palestinian Cause, 1979-1980: A Discursive Transformation of the Third-Worldist Agenda,” in Rasmus C. Elling and Sune Haugbolle, eds., The Fate of Third Worldism in the Middle East: Iran, Palestine and Beyond (Oneworld Academic, 2024)
Alemzadeh, Maryam. 2025. ‘Iran, Palestine and the Axis of Resistance’,Middle East Report, no. 313, Winter 2024. https://merip.org/2025/01/iran-palestine-axis/
Azizi, Hamidreza, and Amir Hossein Vazirian. 2022. ‘The Role of Armed Non-State Actors in Iran’s Syria Strategy: A Case Study of Fatemiyoun and Zainabiyoun Brigades.Journal of Balkan and Near Eastern Studies 25 no.3: 540–57. https://doi:10.1080/19448953.2022.2143864.
Elling, Rasmus C. and Sune Haugbolle, eds. 2024. The Fate of Third Wordlism in the Middle East: Iran, Palestine and Beyond. London: Oneworld Academic.
Elyasi, Arefe. 2024. ‘Gender Apartheid: Unraveling Systemic Segregation and Its Socio-Legal Implications’. Master’s thesis, Global Campus of Human Rights, 2024. https://repository.gchumanrights.org/handle/20.500.11825/2779
Eskandari, Sarah 2023. ‘Internal Colonialism in Iran: Gender and Resistance against the Islamic Regime’, International Journal of Middle East Studies 55, no. 4 (November 2023): 739–743.
Gamaan. 2023. ‘Iranians’ Attitudes Toward Media 2023’. September 8, 2023. https://gamaan.org/2023/09/08/iranians-attitudes-toward-media-2023/
Gregory, Derek. 2004. The Colonial Present: Afghanistan, Palestine, Iraq. London: Blackwell.
Magnier, Elijah J. 2021. ‘The Axis of Resistance’s road from Tehran to Beirut is open and secure’, The Cradle, August 12, 2021. https://thecradle.co/articles-id/5976.
Moezidis, Ciara. 2025. ‘(Dis)Entangling Iran and Palestine/Israel: The Lesser-Known Narrative of the Pro-Palestine Iranian Diaspora in the U.S.’ Jadaliyya, 28 January 2025. https://www.jadaliyya.com/Details/46477
Montazeri, Omid. 2024. ‘Abandoned Legacy: The Left of Iran and Palestinians’, Verso Blog, June 12, 2024. https://www.versobooks.com/blogs/news/abandoned-legacy-the-left-of-iran-and-palestinians?srsltid=AfmBOooi5BMPMWFD8brHOu9HBoHLQyTfVPIcfiBIyGNhrJWIorw2_AXm.
Nizar Banat. [2021]. ‘Nizar Banat on Iranian support of Palestinian resistance’, The East Is a Podcast YouTube Channel. https://www.youtube.com/watch?v=eHqSH7Gwc7g&t=3s. Accessed September, 21, 2025.
Sadeghi-Boroujeni, Eskandar. 2025. ‘Iran and the “Axis of Resistance”: A Brief History’, Jadaliyya, May 19, 2025. https://www.jadaliyya.com/Details/46685/Iran-and-the-%E2%80%98Axis-of-Resistance%E2%80%99-A-Brief-History.
Seltzer, Lena Yasmine 2023. ‘Gender Apartheid in the Islamic Republic of Iran: The Intersection of Religion and Human Rights’. Master’s thesis. Università degli Studi di Padova, 2023. https://thesis.unipd.it/handle/20.500.12608/50102
Shabani, Azadeh. 2025. ‘From Tehran, “For Palestine”: Disrupting the State’s Discursive Monopoly on Anti-Imperialism and Pro-Palestine Solidarity’, Jadaliyya, June 11, 2025. https://www.jadaliyya.com/Details/46777/
Shams, Alex. 2025. ‘Our Man for Tehran’, Boston Review, August 6, 2025. https://www.bostonreview.net/articles/our-man-for-tehran/
Shohadaei, Setareh, and Omid Mehrgan. 2024. ‘“Apartaidi jensiati”, “jang alayhi zanan”, ya tasahobi dobareyi muqavemati zanan?’ [‘Gender Apartheid’, ‘War on Women’, or the Reappropriation of Women’s Resistance?] Radiozamaneh, May 27, 2024. https://www.radiozamaneh.com/818312/
Shohadaei, Setareh. 2023. ‘Is Masih Alinejad Really the Voice of the Iranian Women’s Movement?’, Public Seminar, September 13, 2023. https://publicseminar.org/2023/09/is-masih-alinejad-really-the-voice-of-the-iranian-womens-movement/
Vahabzadeh, Peyman. 2010. A Guerrilla Odyssey Modernization, Secularism, Democracy, and Fadai Period of National Liberation in Iran, 1971-1979. Syracuse: Syracuse State University.
Ziaberi, Kourosh. 2025. ‘Iranians Have Become Desensitized to the Question of Palestine’, New Line Magazine, November 17, 2025. https://newlinesmag.com/spotlight/iranians-have-become-desensitized-to-the-question-of-palestine/
Cite as: Merghan, Omid 2025. “Palestine the Wound: A Report on the Iranian Reception of the Cause” Focaalblog October 6. https://www.focaalblog.com/2025/10/06/omid-mehrgan-palestine-the-wound-a-report-on-the-iranian-reception-of-the-cause/